X
تبلیغات
درس هايي از قرآن

آخرین مطالب پست شده


>>> خوش آمدید
>>> جواب درس هایی از قرآن18/08/1391
>>> جواب درس هایی از قرآن 11/8/1391
>>> جواب درس هایی از قرآن 4/8/1391
>>> جواب درس هایی از قرآن 1391/07/21
>>> زندگينامه حجة الاسلام والمسلمين قرائتي
موضوع: ( ) | تاريخ ارسال: جمعه نوزدهم آبان 1391

با سلام خدمت شما خوانندگان عزیز این وبلاگ مذهبی،دینی.امیدوارم از مطالب بهره کافی را ببرید.

در پایان هم باید چند نکته را به شما تذکر دهم:

۱.جواب درس هایی از قرآن هر هفته در آخر آن مطلب آن هفته است.

۲.نظر دهید.

۳.جواب درس هایی از قرآن هر هفته در روزجمعه همان هفته گذاشته می شود

۴.منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم.

۵.هر کدام از شما که با جواب های این وبلاگ برنده مسابقه شدید به من خبر دهید تا آمار برندگان این وبلاگ را آپدیت کنم.

از شما ممنون و سپاس گزارم که به این وبلاگ سر زدید

نویسنده پست: بسيجي

موضوع: ( ) | تاريخ ارسال: جمعه نوزدهم آبان 1391
موضوع: حضور امام علي(ع) در ماجراي مباهله
تاريخ پخش:  18/08/91

بسم الله الرحمن الرحيم
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً»
جواب در آخر مطلب
در خدمت مهندسين و كارگرها و عوامل و پرسنلي هستيم كه در نجف در كنار اميرالمؤمنين صحن بسيار بزرگ حضرت زهرا را مي‌سازند. در چند طبقه، توفيقي بود كه ما اين عزيزان را ببينيم.
اين قيافه‌ي آقايان و گنبد مطهر اميرالمؤمنين همه اينها پيامي دارد. اين گنبدي كه مي‌بينيد گنبد اميرالمؤمنين است و ما تقريباً چهل، پنجاه متري حضرت هستيم.
هيچ اشكالي ندارد، من خودم گاهي پاي تلويزيون گنبدها را كه مي‌بينم سلام مي‌كنم. همين الآن پاي تلويزيون يك سلام به اميرالمؤمنين بكنيد. يك زيارت كامل حساب مي‌شود، «السلام عليك يا ابالحسن يا اميرالمؤمنين و رحمة الله و بركاته».
1- عظمت و گنبد و بارگاه امام علي(عليه‌السلام) در نجف
اين گنبد چند آيه را براي ما تفسير مي‌كند. يكي «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (اعراف/128) من رفتم شام، قبر معاويه را با يك زحمتي پيدا كردم. البته در يك خانه‌اي بود به كسي راه نمي‌دادند، ما آن خانه را پيدا كرديم. يك پولي داديم و رفتيم قبر معاويه را ديديم. مقايسه كنيد بين قبر معاويه و قبر اميرالمؤمنين. اين آيه برايتان روشن مي‌شود. «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ»
2- اين گنبد نشان مي‌دهد كه «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرينَ» (آل‌عمران/54) دستور دادند اسم علي را روي بچه‌هايتان نگذاريد. و به كوري چشم دشمنان اميرالمؤمنين، ما الآن در ايران سه هزار تا علي آباد داريم. غير از حسن آباد و حسين آباد! سه هزار علي آباد ثبت شده است. نه اسم بچه‌هايمان را، اسم روستا و شهرمان را هم علي مي‌گذاريم.
حدود صد سال قبر اميرالمؤمنين مخفي بود و الآن مثل نگين مي‌درخشد. اينها چه مي‌خواهد بگويد، مي‌خواهد بگويد: وعده‌هايي كه ما به مؤمنين داديم، حق است. وعده‌ها حق است.
«وَ أَرادُوا بِهِ كَيْدا» (انبياء/70) قرآن مي‌گويد: برنامه ريختند ابراهيم بسوزد. «فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرينَ» (انبياء/70) نسوخت، آتش گلستان شد. اسم صحن را زهرا مي‌گذارند. صحن حضرت زهرا، چون قبرش مخفي است گفتند: به جبران اينكه قبرش مخفي است. در عوض هركس نجف مي‌آيد بگويد: صحن حضرت زهرا. و شما هم خدا را شكر كنيد. خيلي مهندس و دكتر معماري و تأسيساتي و فني و انواع مهندس‌ها هستند، خدمت مي‌كنند، اما خدمت به اميرالمؤمنين حساب ديگري دارد.
چوب، چوب است. يك چوب در حرم اميرالمؤمنين مي‌شود. يك طلا، طلاي گنبد اميرالمؤمنين مي‌شود. يك طلا گوشواره‌ي يك نااهلي مي‌شود. پنبه، پنبه است. يك پنبه عمامه‌ي پيغمبر مي‌شود، يك پنبه جوراب يك آدم فاسقي مي‌شود. خدا بر شما منت گذاشته است. و جبران هم خواهد كرد. يكي از اسم‌هاي خدا جبّار است. جبّار است يعني جبران مي‌كند. شما كه خدمتي اينجا مي‌كني، يك جايي خدا تلافي مي‌كند. ممكن است نسل پنجم شما يك خيري به خاطر شما ببيند. چون در قرآن يك آيه داريم مي‌گويد: «وَ كانَ أَبُوهُما صالِحا» (كهف/82) چون بابا خوب بود، نسلش به خير رسيد. حتي يك گنجي مال نسلش بود، زير يك ديوار خرابه، موسي و خضر گفتند: برويم ديوار را بسازيم. چون اگر نسازيم خاك‌ها پس مي‌رود و اين گنج را ديگران مي‌برند. چون پدر اينها خوب بوده خدا اراده كرده كه اين پول به بچه‌هايش برسد، بسازيم كه بچه‌هايش بزرگ شوند، وصيت نامه پدر را بخوانند و طبق آدرس بروند، گنج را بردارند. يعني گاهي بابا خوب است نسلش... اين مسأله‌ي مهمي است. بچه‌هايتان به چيزي مي‌رسند. نسل چندم نمي‌دانم.
خوب به هر حال، مهندسين و كارگراني كه در ايران هستند، در انتخاب كار هم هرجا مي‌توانند انتخاب كنند، خوب‌هايش را انتخاب كنند.
بحثي كه امشب مي‌خواهم به عنوان معلم قرآن بگويم، اين است كه علي جان پيغمبر است. ما خيلي به هم مي‌گوييم: جونم! اما در اين جونم‌ها خيلي شوخي است. كسي كه راست مي‌گويد جونم، مادر است. مادر اگر به بچه‌اش جونم مي‌گويد، راست است. چون اگر بچه‌اش در آب بيفتد، اگر مادر لباس پوشيده باشد، و آب هم يخ باشد و شنا هم بلد نباشد در آب مي‌پرد، بچه‌اش را نجات مي‌دهد. و الا جونمي كه عروس و دامادها به هم مي‌گويند، خوب همه راست نيست. شكل عروس برگردد و پول داماد كم شود، پيشنهاد طلاق. يك جونم داريم پرررنگ است، و آن جونم مادر به بچه‌اش است.
يك جونم هم در قرآن داريم. سال دهم هجري بود، پيغمبر(ص) (صلوات حضار) افرادي را نزد مسيحي‌هاي نجران براي دعوت فرستاد. آنها هم يك تيمي فرستادند كه پيغمبر كيست. موضوع بحث اين است: علي(ع) جان رسول الله است. صلي الله عليه و آله وسلم. (صلوات حضار) روي اين كلمه‌ي جان مي‌خواهيم صحبت كنيم.            
2- رسول خدا صلوات الله عليه و علي عليه السلام، پدران امت اسلامي
من يك خرده فكر كردم كه يعني چه؟ يكي اينكه هردو پدر امت هستند، در منابع ديني داريم، «أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة» (بحارالانوار/ج16/ص95) من و علي پدر امت هستيم. يك چيزي هم براي شما بگويم و براي همه‌ي اينها كه زيارت اهل بيت مي‌روند. شما وارد حرم كه مي‌شوي، چه حرم پيغمبر، چه حرم امام رضا، چه حرم امام حسين، هر حرمي. وارد حرم كه مي‌شوي، قبل از آنكه شما بگويي: «السلام عليك» حضرت امير به شما سلام مي‌كند. قرآن مي‌گويد. آيه‌اش اين است كه مي‌گويد: «وَ إِذا» زماني كه، «جاءَكَ» آمد، «وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا» كساني كه ايمان دارند وقتي نزد تو مي‌آيند، «الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا» وقتي مؤمنين نزد تو مي‌آيند، «فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ» (انعام/54) پيغمبر تو بر اينها سلام كن. همينكه زوار مي‌آيد تو بر اينها سلام كن. نمي‌گويد: «وَ إِذا جاءَكَ و قالوا سلاما فَقُلْ سَلامٌ». يك آيه جاي ديگري داريم، «قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ» (هود/69) يك جاي قرآن مي‌گويد: «قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ» آنها سلام كردند، او هم جواب داد. اينجا «قالُوا سَلام» ندارد. مي‌گويد: پيغمبر همين كه كسي وارد مدينه شد، شما به او سلام كن. شما وارد حرم كه مي‌شوي، اميرالمؤمنين به شما سلام مي‌كند. وارد حرم امام رضا كه مي‌شويد، امام رضا به شما سلام مي‌كند. اين خيلي مهم است. مقام زوار! شما براي كسي صحن مي‌سازيد، كه پيغمبر به او سلام مي‌كند، اميرالمؤمنين به او سلام مي‌كند.
امام زين العابدين با كاروان ناشناس مي‌رفت كه خدمت به زوارها كند. بعد هم كه او را شناختند و عذرخواهي كردند گفت:من مخصوصاً با كارواني آمدم كه شناخته نشوم. كه خدمت كنم و من را نشناسند.
چند وقت پيش يك شهركي بازديد رفتيم. ديدم يك مسجد باعظمتي ساختند، روي آن نوشتند خير گمنام. تابلويش خير گمنام... افرادي هستند ميلياردي كمك مي‌كنند و افرادي هستند پانصد يك توماني و هزار تومان كمك مي‌كنند، ثواب كدام بيشتر است؟ حديث داريم خدا نگاه نمي‌كند چه كسي يك ميليارد داد و چه كسي يك تومان داد؟ حساب مي‌كند اين پولي كه داد، نسبت اين پول به سرمايه‌اش چقدر است؟ ممكن است كسي پنج ميليارد داشته باشد. يك ميليارد بدهد. او يك پنجم بدهد.ممكن است كسي، پنج تومان داشته باشد،يك تومان بدهد، او هم يك پنجم بدهد. يعني مثل خانه‌ي كوچك شش دانگ است، خانه‌ي بزرگ هم شش دانگ است. مثل زاويه‌ي قائمه، چه مثلثش كوچك باشد، چه بزرگ.
اگر كسي صد ميليارد تومان دارد، ده ميليارد تومان داد يك دهم مالش را داده است. اگر كسي ده هزار تومان دارد، هزار تومان داد او هم يك دهم مالش را داده است. حديث داريم خدا به مبلغ نگاه نمي‌كند. خدا به نسبت نگاه مي‌كند، يعني نسبت اين پولي كه داد، با آن چه دارد، چقدر است.
ما نمي‌دانيم، گاهي يك برگ زرد در حوض مي‌افتد، كشتي پنجاه مورچه مي‌شود. برگ زرد چيزي نيست ولي وقتي خدا بخواهد، با شن طبس طرح آمريكا را خنثي مي‌كند. با تار عنكبوت پيغمبرش را حفظ مي‌كند.
بعضي ممكن است بگويند: آقا در ايران اين همه گرسنه است، چرا شما رفتيد عراق، عتبات را بازسازي مي‌كنيد؟ هرچيزي سر جايش، به پيغمبر بود ظاهراً، حالا شك كردم پيغمبر بود يا امام صادق، حالا يا پيغمبر يا ائمه. گفتند: آقا اين پرده‌ي كعبه قيمتي است، بفروشيم به فقرا بدهيم. فرمود: كعبه بايد پرده داشته باشد. آدم كسي را كه دوست دارد، حساب نمي‌كند.شما پهلوي عروس نشستيد، وقتي پهلوي عروس نشستيد و پول سرش مي‌ريزيد، حساب نمي‌كني اين پول چطور شد؟ عروس است. وقتي يك شخصيتي را مثلاً مي‌خواهيد مهمان كني، اصلاً جلوي پايش قالي مي‌اندازيد. حساب نمي‌كنيد ممكن است ماشين روي قالي برود، گلي شود.
3- علي عليه السلام، جان رسول خدا صلوات الله عليه
علي جان پيغمبر است. هردو پدر هستند. جان پيغمبر است. اميرالمؤمنين جاي پيغمبر خوابيد. جانش است. هردو 63 سال عمر كردند. هم پيغمبر، هم اميرالمؤمنين. همين كه فاطمه بنت اسد، مادر اميرالمؤمنين از دنيا رفت، پيامبر فرمود: يا علي! او تنها مادر تو نيست، مادر من هم هست. اينها همه يعني اينكه جان همديگرند. هردو پدر هستند، هردو 63 سال هستند. مادر اميرالمؤمنين را پيغمبر فرمود مادر من هم هست. علي و پيغمبر خانه و در هستند. «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» (وسايل الشيعه/ج27/ص34) پيغمبر شهر علم است، علي در. در هم جزء خانه است. خانه بي‌در كه خانه نيست. جان من است.
«حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن‏» (بحارالانوار/ج43/ص261) پيغمبر فرمود: من از حسين هستم، حسين از من است.حسين از علي است. پس پيغمبر هم از علي است. اين حديث را شيعه و سني نقل كردند. «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن‏» من از حسين هستم، حسين از كيست؟ حسين از علي است. پس من از علي هستم و علي هم از من است.
4- درود بر اهل بيت عليهم السلام، در صلوات بر پيامبر
صلوات بدون علي صلوات ابتر است. (صلوات حضار) من تقاضا مي‌كنم عزيزاني كه اهل سنت هستند، اين تكه را زيادي گوش بدهند. من تصميم گرفتم يك تحقيق نسبتاً عميق كنم. تمام كتاب‌هاي اهل سنت را ديدم. شش كتاب درجه يك را ديدم. كه وقتي اين آيه نازل شد «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» (احزاب/56) پرسيدند: يا رسول الله! «كيف نُصّلي» (صلوات حضار)گفتند: چطور صلوات بفرستيم؟ فرمود بگوييد: اللهم صل علي محمد و آل محمد... و اگر كسي آل را نگويد، صلواتش ابتر است. ناقص است.
صحيح بخاري، صحيح مسلم، سنن ابن ماجه، ترمذي، همه‌ي شش كتاب را ديدم، همه به اتفاق گفتند: از پيغمبر پرسيدند «كيف نصلي» چطور صلوات بفرستيم. فرمود: اينطور بگوييد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد». حتي اين صلوات‌هايي كه در مجالس قاري خواندند، من سندش را پيدا نكردم كه مي‌گويند: «اللهم صل و سلم و زد و بارك علي رسول الله» ... حرف خوبي است. «و آله الاطهار»... غلط نيست. اما منبعش را من پيدا نكردم. اگر كسي منبعش را دارد به من بگويد. آن مقداري كه گفتند، شيعه و سني مي‌گويند: اينطور بگوييد. «اللهم صل علي محمد و آل محمد». و اگر كسي «آل محمد» را نگويد، صلوات ابتر مي‌گويند. يعني صلوات ناقص.
خدا آيت الله احمدي ميانه‌اي را رحمت كند. يك حديث براي من گفت از كس ديگري نشنيدم. ايشان يك محققي بود كه در مصر رفتند دكان انتشارات گفتند: سه تا از مهمترين كتاب‌ها را بدهيد، كتاب آقاي احمدي ميانه‌اي را، و از علما و جامعه مدرسين بود. كتابي به نام «مكاتيب الرسول» دارد. كتاب‌هاي زيادي دارد. ايشان به من مي‌گفت: يك روز اميرالمؤمنين، همين كه گنبدش را مي‌بينيد، كار كرده بود، پيشاني‌اش عرق داشت. پيغمبر يك نگاهي به پيشاني حضرت امير كرد، دستش را به پيشاني اميرالمؤمنين كشيد و عرق اميرالمؤمنين را گرفت، به خودش ماليد. فرمود: من مي‌خواهم متبرك شوم به عرق پيشاني اميرالمؤمنين.
5- مباهله، آخرين راه دعوت و اثبات حقانيت
سال دهم هجري بود، پيغمبر گروهي را براي تبليغ فرستاد. براي مسيحي‌هاي نجران، آنها هم يك هيأتي را فرستادند. راه دعوت چند چيز است.
1- حكمت و استدلال. 2- موعظه، 3- گفتگو و جدال 4- معجزه. آخر خط هم اين است كه به همديگر نفرين كنند. من نفرين به تو مي‌كنم، تو هم به من نفرين مي‌كني. هر نفريني گيرا شد، او بر حق است و آنهايي كه هلاك شدند باطل هستند. آيه نازل شد، «فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ» (آل‌عمران/61) «حاجَّ» يعني مُحاجّه كرد، يعني چانه زد. كساني كه با اينكه حق را مي‌فهمند، كساني كه مي‌دانند و بعد از دانستن باز هم چانه مي‌زنند، «فَقُلْ تَعالَوْا» به اينها بگو: بيايند، «نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ» يا بچه‌هايمان را دعوت مي‌كنيم. شماهم بچه‌هايتان را دعوت كنيد. «وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ» ما زن هايمان را دعوت مي‌كنيم، شما هم زن‌هايتان را دعوت كنيد. ما جانمان را دعوت مي‌كنيم، شما هم جانتان را دعوت كنيد. بعد به همديگر نفرين مي‌كنيم. تقاضاي لعنت مي‌كنيم. مي‌گوييم: لعنت خدا بر درغگو. هر نفريني مستجاب شد، پيداست نفرين كننده راهش حق است، نفرين شده راهش باطل است. اين ماجرا در دو كيلومتري مسجدالنبي واقع شده است كه الآن هم مسجد الاجابه است. قبلاً بيرون شهر بود، حالا داخل شهر مدينه هست. اينها گفتند: اجازه بدهيد ما بررسي كنيم. تماس گرفتند، با رئيسشان كه پيشنهاد نفرين شده است. رئيسشان گفت: نگاه كنيد، اگر با دنگ و فنگ آمدند، پيداست پوك هستند. اگر چند نفري آمدند، مواظب باشيد نفرين نكنند. اينها فردا ديدند پيغمبر آمد و علي بن ابي طالب و زهرا و حسن و حسين، پنج نفر هستند. گفت: نفرين نكنيد، آتش مي‌گيريد.
آنوقت جالب اين است كه فخر رازي از علماي درجه يك اهل سنت. مي‌گويد: پيغمبر فرمود: من دعا مي‌كنم شما آمين بگوييد. خيلي مهم است. مي‌فهميد يعني چه؟ من دعا مي‌كنم شما آمين بگوييد، يعني دعاي پيغمبر وابسته به آمين علي بن ابي طالب است، مي‌گويد: من كه دعا مي‌كنم شما آمين بگوييد. مي‌بينيم دعاي پيغمبر وابسته به آمين زهرا است. وابسته به آمين امام حسن است. مسأله چيه؟ اشرف مخلوقات پيغمبر اسلام است. تازه مي‌گويد: من دعا مي‌كنم، با آمين شما دعا مستجاب مي‌شود. چه مقامي علي و زهرا دارد. چه مقامي حسن و حسين دارد. اين مسأله خيلي مهم است. آنوقت اين آمين مي‌دانيد يعني چه؟ اين آمين، اگر زهرا و علي آمين مي‌گفتند، و اين نفرين مستجاب مي‌شد، مسيحي‌ها هلاك مي‌شدند و مسيحي‌ها هم كه هلاك شدند، معلوم مي‌شود اعتقاد است كه عيسي بنده خداست و خدا نيست. يعني عقيده‌ي تثليث فرو مي‌ريخت.
آيا وقتي پيغمبر مي‌گويد: من دعا مي‌كنم آمين بگوييد. پيش خودش مي‌گويد يا نه؟ قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى،‏ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏» (نجم/3 و4) هرچه لب پيغمبر تكان مي‌خورد، وحي است. پيداست خدا به پيغمبر گفته: پيغمبر به اينها بگو، آمين بگو. آمين اين نيست كه ما دو نفري با هم صحبت كنيم، مي‌گويد: من دعا مي‌كنم شما آمين بگوييد. يكبار ديگر تكرار مي‌كنم. به گفته‌ي علماي اهل سنت پيغمبر به علي، اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و حسن و حسين (صلوات الله عليهم) فرمود: من دعا مي‌كنم، شما آمين بگوييد. اينكه مي‌گويد: آمين بگوييد قرآن مي‌گويد، پيغمبر هرچه مي‌گويد وحي است. يعني از طرف خدا مأمور شد كه به اينها بگويد: آمين بگوييد. بعد هم در آيه داريم كه ما جانمان را مي‌آوريم. پيغمبر چه كسي را آورد؟ علي را آورد. معلوم مي‌شود علي جان پيغمبر است. خيلي مهم است. تمام كمالاتي كه پيغمبر دارد، حالا پيغمبر چه كسي است؟
براي اينكه پيغمبر را بشناسيد يك جمله بگويم. خداوند براي كل مشرق‌ها و مغرب‌ها يك «رَب» آورده است. مي‌گويد: «بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِب‏» (معارج/40) خداي مشرق‌ها، چون هرلحظه يكجا مشرق است و يكجا مغرب. هر دقيقه‌اي يكجا مشرق است و يكجا مغرب. خداي مشرق‌ها و مغرب‌ها، «رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ» (الرحمن/17) به تمام مشرق و مغرب يك رب خرج كرده است. اما به شخص پيغمبر كه مي‌رسد، 240 بار مي‌گويد: «رَبِّك» يعني تمام هستي، «رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ء» (انعام/164) چند تا در قرآن است؟ سه چهار مورد. «رَبُّكُم»، «رَبُهُم»، خداوند براي هرچه «رَبّ» به كار برده، تعداد اندكي، اما به شخص پيغمبر كه مي‌رسد بيش از 240 بار مي‌گويد: «رَبُّك» يعني اين كلمه 240 بار در قرآن است. يعني من پروردگار شخص تو هستم. و بعد مي‌گويد: علي جان من است. خيلي مهم است.
آمين زهرا چه مي‌كند؟ آمين زهرا يعني زن مي‌تواند به جايي برسد كه كل هستي، عصاره‌اش بشر است، چون «خَلَقَ لَكُم‏» (بقره/29)، «سَخَّرَ لَكُم‏» (ابراهيم/32)، «مَتاعاً لَكُمْ» (مائده/96)، ابر و باد و مه و خورشيد، هستي براي بشر است.گل سرسبد بشر انبيا هستند، گل انبياء پيغمبر اسلام است، تازه پيغمبر به زهرا مي‌گويد: تو بايد آمين بگويي. مقام زن به كجا مي‌رسد؟ در چه زماني؟زماني كه زن را... همين الآن هم در غرب دخترهاي خوشگل را مي‌برند براي هواپيمايي و فرودگاه. الآن هم زن ذليل است در غرب. اسلام به زن عزت داد. اينكه به خانم‌ها مي‌گويد: حجاب داشته باشيد، يعني خانم تو ارزش داري، چرا خودت را حراج كردي؟ كسي حق دارد به سر و صورت تو نگاه كند كه خرج تو را بدهد. مهريه بدهد، خرج بدهد، خانه، ماشين، تلفن، مسكن، آب، گاز، برق. اگر همه زندگي تو را تأمين كرد حق دارد به تو نگاه كند. تو سينه‌ات را باز كردي و در خيابان آمدي، كه چه؟ يعني حراج است، يعني مفت مفت ببينيد. زن‌ها متوجه نيستند! زن و دخترهاي سوپر دولوكس خودشان را حراج مي‌كنند. اسلام مي‌گويد: خودت را حراج نكن. مفت نيستي. چرا خودت را حراج كردي؟ تو ارزش داري. زن ارزشي دارد كه دعاي پيغمبر وصل به آمين زهرا است.
در اينجا نكاتي هست كه خدمت شما عرض مي‌كنم، يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)
عرض كنم كه روز مباهله چه وقت است؟ شش روز به محرم، 24 ذي الحجه، يا بيست و پنجم. دعوت به مباهله مخصوص نصاري هم نبوده، بلكه پيغمبر در مورد يهودي‌ها هم دعوت به مباهله كرد. مؤمنين هم مي‌توانند به هم مباهله كنند. وقتي چانه مي‌زنند مي‌گويند: آقا اخرين خط اين است كه نفرين كنيم. خدايا اگر حق من است، حقم را چنين كن. منتها زود وارد مباهله نشوند.
6- حضرت زهرا سلام الله عليها، تنها زن حاضر در مباهله
يك اشكالي كردند مي‌گويند: «نِساءَنا» زن‌هايمان را بياوريم. پيغمبر در مباهله چه كسي را فقط آورد؟ شما بگوييد. حضرت زهرا را آورد. يكي بود. پس چرا مي‌گويد: «نِساءَنا»؟ اين موارد ديگر هم هست كه يكي بوده ولي خدا جمع مي‌گويد. مثلاً يك نفر گفت: خدا فقير است. آنوقت قرآن نمي‌گويد: «قالَ» مي‌گويد: «قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقير» (آل‌عمران/181). موارد متعددي داريم كه گاهي به خاطر احترام، يا به خاطر عظمت، يا به خاطر دليلي مثلاً يكي را جمع مي‌گويد. قصه‌ي مباهله براي شيعه است. ابدا! ماجراي مباهله را 51 نفر از صحابه نقل كردند. از اهل سنت، فخر رازي، تفسير كبير، تفسير آلوسي، تفسير مراغي، مستدرك حاكم، كامل ابن اثير، مسند امام احمد حنبل، روح البيان، المنار، ابن كثير، و 60 نفر از بزرگان را احقاق الحق آورده كه اين ماجراي مباهله را نقل كردند. اصلاً مباهله شيعه و سني ندارد.
انسان وقتي ايمان به هدفش داشته باشد، حاضر است خودش را و بستگانش را در معرض خطر بياندازد. خانم‌هايي كه در ايران شوهرهايشان در نجف دارند صحن حضرت زهرا را مي‌سازند، كسي كه معتقد است مي‌گويد: شوهرم را هم وقف كردم. البته دور از شوهر، بچه‌ها گاهي شيطاني مي‌كنند. درسشان، بهداشت‌شان، اخلاقشان، همه رقم مشكلي دارند وقتي انسان سفر مي‌كند. به خصوص آنهايي كه كثير السفر هستند. من خودم هفته‌اي دو استان تقريباً مي‌روم و سالي صد سفر را دارم. يكبار به خانمم گفتم: حاج خانم من شوهر تو هستم. قرآن بردار من را از زير قرآن رد كن. گفت: اين براي آدمي است كه سالي يكبار برود. من بايد يك قرآن در سيني بگذارم و در خيابان بايستم. تو دائم مي‌آيي و مي‌روي. حالا كساني كه سي روز، چهل روز اينجا مي‌آيند، بعد برمي‌گردند و دوباره مي‌آيند، اين قصه‌ي مباهله به ما مي‌گويد: كسي كه يك چيزي را دوست دارد، جانش را هم فدا مي‌كند.  
از خطر هم نمي‌شود فرار كرد. ما داشتيم در خوزستان همين كه جنگ شد، يكي از اين خوزستاني‌ها، خيلي از خوزستاني‌ها ايثار كردند، فداكاري كردند، شهيد دادند و انصافاً خيلي روسفيد هستند، اما حالا يكي از آنها يك خرده خوش گذران بود و گفت: من حوصله‌ي جنگ ندارم. ماشين گرفت تمام اثاثيه‌اش را بار زد، گفت: من تهران مي‌روم. از منطقه‌ي خوزستان كه آمد يك موشك روي بارهايش افتاد و خودش و بارهايش سوختند. از قضا و قدر نمي‌شود فرار كرد.
يكي از وزرا بعد از جمهوري اسلامي، به من مي‌گفت كه... من يك بار خيلي خسته شده بودم، ديگر داشتم منفجر مي‌شدم از خستگي. اول انقلاب كار هم سنگين، گفتم: آقا من اگر اينطور باشد دارم سكته مي‌كنم. يك 24 ساعت كسي با من تماس نگيرد، من يك خرده به خودم برسم، دارم داغون مي‌شوم. هركس تلفن كرد بگوييد: 24 ساعت ديگر. رئيس دفتر اين آقاي وزير، حالا بگويم وزير چه كسي است، همه مي‌شناسند. رئيس دفتر گفت: آقا يك نفر مي‌گويد: من از بندرعباس بوشهر، 24 ساعت است آمدم، 24 ساعت مي‌روم، يك دقيقه بيشتر وقت ندارم. يك دقيقه بيشتر حرف ندارم به وزير بزنم، اگر بيش از يك دقيقه بود من را بيرون كن. و اجازه نداد به خاطر يك دقيقه من 24 بروم مسافرخانه بگيرم در تهران شلوغ و گراني. اين رئيس دفتر مي‌گفت: دلم سوخت و به وزير گفتيم ايشان گفته يك دقيقه، بيشتر حرف زدم بيرونم كن. حالا يك دقيقه ايشان بيايد و برود و بعد شما استراحت مطلق. مي‌گفت: آمد گفت: آقا من يك حرفي مي‌خواهم بزنم مي‌ترسم، گفتم: نترس. گفت: ببين مي‌ترسم. گفتم: يك دقيقه‌ات تمام شد. زود بگو برو! گفت: نترسم! گفتم نه. گفت: به قدري از تو وزير بدم مي‌آيد كه مي‌خواهم با چاقو تكه تكه‌ات كنم. خداحافظ! مي‌گفت: اين را گفت و رفت و ديگر خواب از سر ما پريد. ما تصميم گرفته بوديم يك 24 ساعت استراحت مطلق كنيم، مي‌گفت: بدترين زجر را آن روز كشيدم كه مي‌خواستم خوش ترين حالت را داشته باشم...
اينطور نيست كه حالا مثلاً شوهر شما دور است، يك وقت خداي نكرده مي‌رود مثلاً در شهر كار كند، يك حادثه‌ي ديگر پيش مي‌آيد. آدم نمي‌داند چه مي‌شود. ولي همين براي شما توفيقي است. حالا اميدواريم ستاد بازسازي لابد يك برنامه‌اي هم داريد. اينهايي كه چند ماهي مي‌آيند و مي‌روند، خانم‌هايشان هم يك سفر، برنامه داريد؟ خوب اگر داريد چه بهتر.
رضاشاه آمد بازديد از پادگان، دم آشپزخانه گفت: غذا چيه؟ سرباز گفت: قربان آبگوشت است. رفت در قابلمه را باز كرد ديد پلو است. گفت: پسر اينكه پلو است! گفت: قربان چه بهتر! (خنده حضار)
حالا اگر برنامه داريد كه قربان چه بهتر! اگر نداريد اين برنامه خوب است، يعني يك ده، پانزده سفر كه مي‌آيند و مي‌روند بالاخره زن‌ها هم حق دارند و سهم دارند.
7- امام حسن و امام حسين عليهماالسلام، فرزندان رسول خدا صلوات الله عليه
يك مسأله ديگر اينكه مي‌گويند: امام حسن و امام حسين اينها پسران پيغمبر نيستند. پسران علي هستند. قرآن مي‌گويد: «و ابناءَنا» پيغمبر فرمود: مي‌گوييم بچه‌هايمان بيايند. به چه كسي گفت: «ابناءنا»؟ به حسن و حسين. پيداست كه اولاد دختري هم اولاد انسان است. نوه‌ي دختري هم اولاد است. اين در مقابل اينكه هي مي‌خواهند امام حسن و امام حسين را از پيغمبر جدا كنند، مي‌گويند: اينها اولاد علي هستند، اولاد پيغمبر نيستند. قرآن مي‌گويد: «ابناءنا» ابناء اِبن است، پسر من است. آخر در مقابل قرآن كه نبايد اجتهاد كرد. بچه‌ي دختري هم بچه‌ي انسان است، اولاد علي هم اولاد پيغمبر است. مرد متعدد بود، اما زن يكي بيشتر نبود، حضرت زهرا. پيداست در آن تاريخ زني ديگر مشابه نبود. و روايت داريم امام صادق فرمود: اگر خداوند علي را خلق نمي‌كرد همسري براي زهرا يافت نمي‌شد.
استدلال را بايد با استدلال جواب داد اما مجادله و لجاجت را بايد سركوب كرد. «لعنة الله علي...» ما اهل لعنت نيستيم، اما وقتي استدلال مي‌آوريم و نمي‌پذيرد، كسي كه منطق را قبول نمي‌كند، استدلال را قبول نمي‌كند، معجزه را قبول نمي‌كند، با او مي‌شود مباهله كرد. از اين معلوم مي‌شود اهل بيت پيغمبر مستجاب الدعوه هستند. از اين معلوم مي‌شود، در دعا بچه‌هايمان را هم با خودمان ببريم. بچه‌ها را شريك كنيم. مي‌خواهيم روضه بخوانيم، محرم پيرمردها كنار بروند، بگويند: جوان‌ها اين پول را بگيريد، عزاداري را امسال شما مديريت كنيد. ريش سفيدها عزاداري را به نسل نو بسپارند. مي‌خواهيد افطاري بدهيد بگوييد: آقا اين پول را بگير، هم شاگردهايت را دعوت كن و امسال تو افطاري بده. اينكه مي‌گويم حديث داريم. حديث داريم مي‌خواهي به فقير پول بدهي، خودت نده، به بچه‌ات بده و بگو: تو به فقير بده. يعني اين انفاق را به يك نسل ديگر هم منتقل كن.
اميرالمؤمنين كه بود؟ مگر ما مي‌توانيم او را بشناسيم. رو به گنبد اميرالمؤمنين نشستيد. يكبار ديگر سلام كنيد. «السلام عليك يا ابالحسن، يا اميرالمؤمنين، و رحمة الله و بركاته» هركس مي‌خواهد بداند علي كه بود، ما هشتاد، نود سال كه عمر مي‌كنيم، يك دقيقه نمي‌توانيم مثل علي باشيم. نه مثل علي، يك دقيقه شب را اگر حساب كنيم، بعضي شب‌ها چهارده ساعت، و بعضي شب‌ها هشت ساعت است، مثلاً اگر ميانگين حساب كنيم مثلاً دوازده ساعت، دوازده تا شصت دقيقه. ده تا شصت دقيقه ششصد تا، هفتصد و بيست دقيقه. ما هشتاد سالمان به يك هفتصد و بيستم يك شب علي بن ابي طالب نمي‌رسد. كيست كه دستش را بالا كند و بگويد: من در عمرم يك ركعت نماز با توجه خواندم. حضرت علي شب‌ها هزار ركعت نماز با توجه مي‌خواند. يعني هشتاد سال ما به يك دقيقه عمر اميرالمؤمنين نمي‌رسد. هزار ركعت نماز با توجه يك شب. ما كل عمرمان يك ركعت نماز با توجه نداريم. خسته نمي‌شد، نه! مگر مي‌شود؟ بله. ماهي صبح تا شام شنا مي‌كند، خسته نمي‌شود. ما خسته مي‌شويم، چون ما سنخيت با آب نداريم. ماهي هم سنخ با آب است.
واقعاً تير از پاي علي مي‌كشيدند، اميرالمؤمنين متوجه نمي‌شد، شما آخوندها راست مي‌گوييد يا دروغ؟ راست مي‌گوييم... آخر چطور، تير از پايش مي‌كشيدند و متوجه نمي‌شد؟ نه! چطوري؟ فوتبالي را نديديد؟ فوتباليست‌ها، گاهي مي‌‌افتند استخوان پايشان مي‌شكند، متوجه نمي‌شوند. يعني چنان عاشق گل زدن هستند، كه گاهي استخوانشان مي‌شكند متوجه نمي‌شوند. چطور عشق به گل استخوان را مي‌شكند ولي آدم متوجه نيست، ولي عشق به خدا... مگر زن‌هاي مصر يوسف را نديدند، دستشان را بريدندف متوجه نشدند. چيه؟ كيه؟ اشكش، خطبه‌اش، زيارتش...
روايت داريم هر روز خداوند هفتاد هزار فرشته را مي‌فرستد اول دور بيت المأمور طواف مي‌كنند، دور كعبه، سلام بر پيغمبر مي‌دهند، نجف مي‌آيند سلام به اميرالمؤمنين، بعد سلام به امام حسين و برمي‌گردند. اين هفتاد هزار تا سهمشان يك نوبت بيشتر نيست. يعني هر فرشته‌اي يكبار سهم زيارت دارد. و ما چقدر سهم زيارت داريم. فرشته‌هاي مقرب در عمرشان يكبار سهميه دارند. حديث داريم آن فرشته‌اي كه آمد و رفت، ديگر نمي‌آيد، هفتاد هزار تا... خدا چه توفيقي به ما داده است.
خوب به هر حال امشب يك خرده از آيه‌ي مباهله گفتيم كه علي جان پيغمبر است. يك دعا مي‌كنم آمين بگوييد. خدايا امنيت كامل را بر همه‌ي بلاد اسلامي، از جمله عراق چنان امنيتي حاصل كن كه تمام علاقه‌مندان با عشق و معرفت و امنيت كامل به زيارت اهل بيت نائل شوند.
خدايا كساني كه ما را با اميرالمؤمنين و اهل بيت آشنا كردند و زير خاك هستند، علما، مراجع، نياكان، تمام كساني كه واسطه‌ي معرفت ما بودند بين ما و اميرالمؤمنين، همه را الساعه با اميرالمؤمنين محشور بفرما. به آبروي اميرالمؤمنين، به اشكش، به اخلاصش، به خونش، به تقوايش، به بصيرتش، نسل ما را تا آخر تاريخ از ياران مخلص اميرالمؤمنين و حضرت مهدي قرار بده. به آبروي اميرالمؤمنين قلب فرزندش حضرت مهدي را از الآن تا ابد قلبش را از ما شاد و ما را براي امام زمان، دعاي بزرگي است رويم نمي‌شود بگويم. ولي پاي تلويزيون كساني هستند كه ممكن است آمين آنها، مفيد باشد. خدايا همينطور كه اميرالمؤمنين نسبت به پيغمبر وفادار بود، ما را نسبت به امام زمان وفادار و فداكار قرار بده. كساني كه اين صحن را مي‌سازند، تمام كساني كه در طول تاريخ دست به كار خيري زدند و مردم از كار خير آنها استفاده كردند، زحماتشان را ذخيره و اينها هم كه الآن زحمت مي‌كشند، زحماتشان را ذخيره‌ي قيامت قرار بده.
به شما بشارت مي‌دهم، شما كه براي اميرالمؤمنين خانه مي‌سازيد، اميرالمؤمنين شما را در قيامت بي‌خانه نخواهد گذاشت. شما خانه ساختيد، چون او بنده‌ي خداست. خدا مي‌گويد: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» (محمد/7) ياري كرديد، ياري مي‌كنم. «زاغُوا أَزاغ‏» (صف/5)، «عُدْتُمْ عُدْنا» (اسراء/8) بده و بستان است، كسي كه براي اميرالمؤمنين خانه مي‌سازد، اميرالمؤمنين ايشان را بي‌خانه نخواهد گذاشت.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
1- آيه 61 سوره آل عمران درباره كدام واقعه تاريخي است؟
1) ماجراي غدير
2) ماجراي مباهله
3) ماجراي فدك
2- بر اساس روايات، چه كسي پدر امت اسلامي محسوب مي‌شود؟
1) رسول خدا صلوات الله عليه
2) امام علي عليه السلام
3) هر دو مورد
3- آيه 54 سوره انعام به چه امري سفارش مي‌كند؟
1) سلام مؤمنان به رسول خدا
2) سلام رسول خدا به مؤمنان
3) سلام مؤمنان به يكديگر
4- در ماجراي مباهله، كدام زنان حضور داشتند؟
1) همسران رسول خدا
2) حضرت زهرا سلام الله عليها
3) حضرت خديجه سلام الله عليها
5- در ماجراي مباهله، چه كسي به عنوان جان پيامبر حاضر شد؟
1) امام علي عليه السلام
2) امام حسن عليه السلام
3) امام حسين عليه السلام

نویسنده پست: بسيجي


برچسب‌ها: درس هایی از قرآن
موضوع: ( ) | تاريخ ارسال: جمعه نوزدهم آبان 1391
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
جواب در آخر مطلب
بحث را عزيزان در آستانه‌ي غدير خم مي‌شنوند. راجع به غدير خم خيلي حرف داريم. يك حرفي كه سال‌هاي قبل گفتم و يك حرفي كه سالهاي قبل نگفتم. منتهي چون در اين سي و چند سال مخاطبين كوچك، بزرگ مي‌شوند، تغيير پيدا مي‌كنند، بعضي‌ها پاي تلويزيون هستند و بعضي‌ها نيستند، من از اين نيم ساعت، هشت دقيقه‌اش را يك بحث تكراري مي‌كنم اگر سالهاي قبل شنيده‌ايد. اگر نه برايتان نو است. بيست دقيقه هم حرف‌هاي جديدي كه ديشب يادداشت كردم براي شما مي‌گويم.
عزيزاني كه پاي تلويزيون هستند، به خصوص اساتيد دانشگاه، طلبه‌ها، معلمين، طوري گوش بدهند كه خودشان هم بتوانند نقل كنند. مثل من نباشيد. كه چند هزار ساعت در ماشين نشستم. چون دل ندادم، هنوز رانندگي بلد نيستم. اگر سي ساعت دل مي‌دادم راننده شده بودم. شما اين نيم ساعت را به خاطر اميرالمؤمنين دل بدهيد. سني و شيعه هم ندارد.
1- ماجراي غدير خم، مورد اتفاق شيعه و سنّي
من وارد حوزه‌ي علميه اهل سنت شدم، گفتند: شما غدير خم را از قرآن براي ما بگو. چون قرآن مورد اختلاف نيست. غدير خم در قرآن! قرآن مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّك‏» بعد مي‌گويد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» (مائده/67) ترجمه: اي رسول، به نحو كامل ابلاغ كن آنچه را كه نازل شده است. آنچه كه نازل شده مفصل و محكم بگو. آنچه هم كه نازل شده از طرف خداست. اگر نگويي رسالت خدا را انجام نداده‌اي. نترس كه خدا تو را حفظ مي‌كند.
علماي شيعه همه به اتفاق، علماي سني هم به تعداد ايام سال منتهي عدد را جا به جا كنيد. سال 365 روز است. 65 را جايش را عوض كن، مي‌شود 356 نفر از علماي اهل سنت، از امام احمد حنبل گرفته تا ديگران، تا المنار. امام احمد حنبل در رأس است، المنار آخر است. زمان ما، 356 نفر هم گفتند اين آيه مربوط به غدير خم است. دو تا هم بودند كافي بودند. پس سني و شيعه مي‌گويند: اين آيه براي غدير خم است. ما يك تحليلي داريم، اگر به اين تحليل گوش بدهيد، لذت مي‌بريد.
اولاً گفت: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» نگفت: «يا أَيُّهَا النَّبِي‏». «يا أَيُّهَا النَّبِي‏» براي كارهاي شخصي پيامبر است. «قُلْ لِأَزْواجِك‏» (احزاب/28) رسول براي رسالت بين‌المللي است. اين پيداست كه يك پيام بين‌المللي است. وگرنه مي‌گفت: «يا أَيُّهَا النَّبِي‏» رسالت شعاعش بازتر از نبوت است. هر رسولي نبي هست، اما هر نبي رسول نيست. گفت: «بَلِّغ» نگفت: «اَبلغ». «بَلِّغ» زورش از «اَبلِغ» بيشتر است. اي رسول يك رسالت بين‌المللي داري، بگو آنچه را كه نازل شد. اين «ما» چيست؟
2- آيه تبليغ، در بيان ماجراي غدير خم
غدير خم دوازده روز به محرم است. سي روز هم محرم است، آخر صفر هم بيست و هشتم، پيغمبر از دنيا مي‌رود. دوازده روز به محرم و بعد محرم و آخر صفر مي‌شود هفتاد روز. چه بود كه پيغمبر تا هفتاد روز به فوتش نگفته بود؟ فضائل حضرت علي را گفته بود، اين «ما» چيه؟ كجاي دين است؟ 1- اصول دين است يا فروع دين؟ يكي يكي تحليل مي‌كنيم.
اصول دين توحيد است و نبوت است و معاد. آيا مي‌توانيم بگوييم: پيغمبر ما تا هفتاد روز به فوتش «لا اله الا الله» نگفته بود. تا هفتاد روز به فوتش نگفته بود من پيغمبر هستم. تا هفتاد روز به فوتش معاد را نگفته بود. احدي نمي‌گويد اينهاست. همه‌ي اينها را گفته بود. بگوييم: «يا أَيُّهَا الرَّسُول‏» نماز را گفت. پيغمبر تا هفتاد روز به فوتش نماز را نگفته بود. روزه، جهاد، خمس، زكات. اينها هم سال دوم هجري نازل شد. پيغمبر سال آخر عمرش سال دهم هجري است. يعني اينها را هشت سال پيش گفته بود.
«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما‏» يعني «بَلِّغ حج»، حج هم نمي‌تواند باشد. چطور؟ چون از حج برمي‌گردند. آخر كسي كه از حمام بيرون مي‌آيد، نمي‌گويي: سلام عليكم برو حمام! خوب حالا حمام بودم. دارد از حج برمي‌گردند. نمي‌شود گفت: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما» يعني برو مكه. در راه برگشت هستند.
امر به معروف هم نبوده. نهي از منكر هم نبوده، چون پيداست پيغمبر از گفتنش وحشت داشت. مي‌گويد: «وَ اللَّهُ يَعْصِمُك‏» نترس! تو را حفظ مي‌كنم. پيغمبر اگر مي‌خواست بترسد، آن زماني مي‌ترسيد كه بت‌هاي اينها را شكست. بت‌ها خداهاي اينها بودند. پيغمبر خداهاي اينها را شكست، نترسيد. حالا در امر به معروف بترسد؟ آنوقتي كه يكي بود نترسيد، حالا در غدير خم بين حدود صد هزار نفر بترسد. تنهايي نترسيد، در غدير خم اين همه مريد دارد، زير صد هزار تا گفتند، بالاي صد هزار تا هم گفتند. ما براي اينكه ذهنمان درگير نشوند، مي‌گوييم: ميانگين صد هزار تا. پس ببينيد اين «ما» چيست؟ چه بود كه پيغمبر تا هفتاد روز به فوتش نگفته بود.
3- اولتيماتوم خداوند در انحراف از توحيد، نبوت و امامت
2- يك چيزي است كه خدا اولتيماتوم مي‌دهد. خدا سه جا اولتيماتوم به پيغمبر مي‌دهد. يكي راجع به توحيد، مي‌گويد: «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُك‏» (زمر/65) اگر «أَشْرَكْتَ» مشرك شوي، «لَيَحْبَطَنَّ» عملت حبط مي‌شود. اولتيماتوم مي‌دهد. از توحيد كنار بروي، نابود هستي. همه‌ي كارهايت حبط مي‌شود، نابود مي‌شود. يكي راجع به وحي است. به پيغمبر مي‌گويد: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ» (حاقه/44) اگر يك حرف‌هايي را به ما نسبت بدهي، «بَعْضَ الْأَقاويلِ» اگر يك حرف‌هايي را به دروغ نسبت بدهي، «لَقَطَعْنَا» قطع مي‌كنيم، چه چيز را؟ گردنت را قطع مي‌كنيم. شاهرگت، اين رگ گردن را قطع مي‌كنيم.
يكي هم راجع به امامت است. مي‌گويد: اگر نگويي «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه‏». تمام زحماتت نابود مي‌شود. پس بايد يك چيزي باشد، 1- تا هفتاد روز به فوتش نگفته است. 2- از گفتنش وحشت دارد. مي‌گويد: نترس. 3- هم وزن توحيد و وحي است. چون خدا سه جا به پيغمبر اولتيماتوم مي‌دهد. مي‌گويد: مشرك شوي، نابود هستي. كلمه‌اي به قرآن اضافه كني نابود هستي. علي بن ابي طالب را معرفي نكني نابود هستي. «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ».
تازه مي‌گويد بايد مراسم هم باشد. چرا نگفته «و ان لم تُبَلِّغ»؟ ببينيد «بَلِّغ و ان لم تُبَلِّغ». مي‌گويند: بخور، اگر نخوري... نصفش را من مي‌گويم، نصفش را شما بگوييد. بپوش اگر نپوشي... بنشين، اگر ننشيني... بايد بگويد: «بَلِّغ و ان لم تُبَلِّغ». نمي‌گويد: «و ان لم تُبَلِّغ». مي‌گويد: «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ». يعني اين تبليغ زباني نيست، بايد با فعل و انفعال باشد. يعني بايد طي يك مراسم باشد. وگرنه مي‌گفت: «بَلِّغ و ان لم تُبَلِّغ».
اگر امام بود، توحيد است. اگر امام بود خط نبوت دنبال مي‌شود. اگر امام بود مردم قيامت را ياد مي‌كنند. اگر امام بود نماز زور دارد. اگر امام بود، حج، روزه، خمس از مردم گرفته مي‌شود. زكات گرفته مي‌شود. اگر امام بود حج به دنيا لرزه مي‌اندازد. اگر امام بود اينها مي‌شود. اگر امام نبود يا نمي‌شود يا كم رونق مي‌شود.
اينهايي كه پاي تلويزيون هستيد و شما، همه با هم اين جمله را بخوانيد. اين آيه را بخوانيد. ثواب اين آيه هم براي خود اميرالمؤمنين. بسم الله الرحمن الرحيم. «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس‏» البته نكات تفسيري هم دارد. ديگر مي‌ترسم نكات تفسيري را بگويم از بحث‌هايي كه دارم بمانم. يك اشاره بكنم. مي‌گويد: «ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» يعني اينكه مي‌گويم علي را معرفي كن، نه اينكه چون پسرعمويت هست و دامادت است. «مِنْ رَبِّكَ» خدا مي‌گويد: علي. نه چون پسرعمويت است. مي‌گويد: «َبلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ»، «أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» از طرف خداست، نه چون پسرعمويت است. بعد نمي‌گويد: «أُنْزِلَ مِنْ الله» مي‌گويد: «مِنْ رَبِّكَ» يعني چه؟ يعني رهبر خوب عامل تربيت جامعه است. يعني وسيله‌ي تربيت جامعه يك الگوي خوب است. شما امور تربيتي هستيد، اگر خواستيد بچه‌ها را تربيت كنيد بايد يك الگوي خوبي نشان بدهيد. وگرنه هزار تا از اسلام نقل كنيد يك بازاري خراب كند، يك شهردار، يك آخوند، يك پليس، يك كارمند دولت، اگر هرچه از اسلام بگويي ولي رفتار ما يك الگوي خوب نباشد مي‌گويد: برو بابا اينها حرف مي‌زنند. عملشان يكطور ديگر است. اگر مي‌خواهيد مردم رشد كنند بايد الگوي خوبي باشد. ولذا گفته: «انزل رب» نگفته «انزل من الله».
4- نزول آيه اكمال دين پس از ماجراي غدير
حالا، اول اينكه غدير خم را خدا در اين آيه گذاشت. بعد حضرت علي وقتي معرفي شد باز آيه نازل شد. «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُم‏» (مائده/3) امروز دينتان كامل است، امروز نعمت تمام است. امروز كفار مأيوس شدند. چون كفار مي‌خواستند چراغ پيغمبر خاموش شود... مي‌خواستند پيغمبر چراغش خاموش شود... و جنگ كردند. نسبت دادند شاعر است. كاهن است. ساحر است. مجنون است، ريختند در خانه او را بكشند، نشد. جنگ‌ها نشد. تهمت‌ها نشد. شكنجه اصحاب نشد. هجرت، فشار كه اينها هجرت كردند به حبشه، به مدينه، هركاري كفار كردند، نشد. گفتند: بابا، ول كن ديگر خسته شديم. پيغمبر كه پسر ندارد. يك دختر دارد، دختر هم در زمان جاهليت جز انسان حساب نمي‌شد، مي‌ميرد تمام مي‌شود. يك مرتبه ديدند در غدير خم فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» (كافي/ج1/ص430) ديدند اگر پسر هم داشت از علي بهتر نبود. ولذا كفار مأيوس شدند. چون منتظر مرگ پيغمبر بودند.
خداوند غدير خم را در قرآن گذاشت، تا مردم هروقت قرآن مي‌خوانند علي را فراموش نكنند. اصلاً علي چرا در كعبه متولد شد؟ چون مردم در هر نمازي رو به كعبه مي‌ايستند. علي را در كعبه گذاشت تا هركس رو به كعبه مي‌ايستد ياد علي هم بيفتد. علي در كعبه متولد شد، كه هركس وقت نماز رو به كعبه مي‌ايستد علي را فراموش نكند. اميرالمؤمنين(ع)!
اصلاً اگر قرار باشد بگوييم: «كفانا كتاب الله» قرآن ما را بس است. اين قرآن ما را بس است، ضد قرآن است. چون قرآن يك آيه دارد، مي‌گويد: قرآن و رسول. يك صلوات بفرستيد. (صلوات حضار)
5- همراه بودن كتاب الهي با رهبر الهي
خيلي آيه‌ي خوبي است. فكر مي‌كنم اين آيه را تا به حال نشنيده باشيد. عنايت كنيد مهم است. ما يك حديث داريم كه پيغمبر بارها فرموده: «كتاب الله و عترتي» اين حديث است. ريشه‌ي قرآني هم دارد؟ بله. ريشه‌ي قرآني‌اش اين است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ كَيْفَ تَكْفُرُونَ‏»، «كَيفَ» يعني چگونه. «كَيْفَ تَكْفُرُون‏» چگونه شما كافر مي‌شويد؟ چرا كافر هستيد؟ در حالي كه «وَ أَنْتُمْ» يعني در حالي كه شما «تُتْلى» تلاوت مي‌شود،‏«عَلَيْكُمْ» بر شما تلاوت مي‌شود، چه تلاوت مي‌شود؟ «آياتُ اللَّهِ» آيات الهي، بعد مي‌گويد: «وَ فيكُمْ رَسُولُه‏» (آل‌عمران/101) و در بين شما رسول هم هست. آيه‌ي 101 سوره‌ي آل عمران. چرا كافر هستيد؟ هم آيات خدا تلاوت مي‌شود، هم الگو داريد. «وَ فيكُمْ رَسُولُه‏» يعني چه؟ يعني با بودن مكتب و رهبر ديگر چه مرضتان است؟ مثل اينكه مي‌گويند: چرا گندم نداريد؟ با بودن آب، با بودن خاك، ديگر چرا گندم مي‌خريد. حديث هم داريم. «مَنْ وَجَدَ مَاءً وَ تُرَابا» كسي كه آب دارد و خاك دارد، باز هم گندم مي‌خرد خاك بر سرش كند! «فَأَبْعَدَهُ اللَّه‏» (وسايل الشيعه/ج17/ص40) خدا دور كند امتي را از لطف خودش كه آب دارند، خاك هم دارند باز هم گندم مي‌خرند. هردو بايد باشد. وگرنه آب نباشد، نمي‌شود كشاورزي كرد، خاك نباشد، نمي‌شود. اينجا هم همينطور است. «آياتِ اللَّهِ» يعني آيات الهي هست، كتاب الله. «وَ فيكُمْ رَسُولُه‏» الگو هم هست. يعني هم مكتب. هم رهبر. با بودن مكتب، آيات خدا، با بودن رهبر رسول خدا، ديگر «كَيْفَ تَكْفُرُون‏» چرا كافر شديد؟ اگر غدير خم نباشد، حق داريم كافر شويم. چطور؟ مي‌گوييم: ديگر پيغمبر نيست. پيغمبر از دنيا رفت و خلاص. ما فقط «كفانا كتاب الله». قرآن مي‌گويد: چرا كافر هستيد؟ با بودن دو عنصر.
مي‌گويند: پيغمبر رفت و هيچ‌كس را هم تعيين نكرد. هيچي به هيچي! پس «فيكُمْ رَسُولُه‏»     از بين رفت. از دنيا رفت. ما مانديم و آيات قرآن پس حق داريم كافر شويم. قرآن مي‌گويد: چرا كافر هستيد؟ با بودن دو عنصر، يعني چه؟ يعني اگر يك عنصر بود، كافر بودن شما طوري، نبود.
ما به دليل همين مي‌گوييم: در هر زمان بايد يك نفر مثل خود پيغمبر باشد. چون قرآن گفته كفر شما توجيه ندارد. چون هم قرآن داريد، هم رهبر. اگر رهبر نباشد، رهبر معصوم نباشد، ما قرآن داريم اما رهبر نداريم. پس كفر ما توجيه دارد، كافر شويم. گرفتيد چه شد؟
شما وقتي بچه‌تان را تاب بازي مي‌بريد، او را مي‌نشانيد و مي‌گوييد: دو تا طناب را بگير. ببين پسر جان، دخترجان، اگر دستت به اين دو تا طناب باشد نمي‌افتي. يعني چه؟ يعني اگر دستت را به اين يكي بگيري، مي‌افتي. «كتاب الله و اهل بيتي» اگر دو تا را بگيري، محكم هستي. هرچه هم تاب بخوري، محكم هستي. دستت را يا از هردو برداري يا از يكي افتادني هستيد.
بعضي فكر مي‌كنند رهبر الهي يك آدم سياسي است، حقوق دان و جامعه شناس و روان‌شناس و فقيه... اينها نيست. يك مديريت كه نيست. يك رئيس جمهوري كه نيست. واسطه‌ي فيض است. امام يعني واسطه‌ي فيض! امام يعني علم غيب، امام يعني رابطه با ملكوت... حالا، رهبري غدير يعني چه؟
6- سپردن جامعه به رهبران غير الهي، ظلم به بشريت
اصلاً يك چيزي به شما بگويم. اين هم لطيف است زيادي گوش بدهيد خيلي قشنگ است. خيلي قشنگ است. چه دين خوبي داريم. «ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند» اين آيه‌ي قرآن است. مي‌گويد: «سَخَّرَ لَكُم‏»، «سَخَّرَ لَكُم‏»، «سَخَّرَ لَكُم‏الشَّمْسَ وَ الْقَمَر» (ابراهيم/33)، «سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار» (نحل/12)، «سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ» (ابراهيم/32)، «سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعا» (جاثيه/13) يعني كل هستي براي چه؟ كل هستي براي بشر. هستي براي بشر، چون مي‌گويد: «خَلَقَ لَكُم‏»، «سَخَّرَ لَكُمْ»، لَكُم، لَكُم در قرآن زياد داريم. يعني هستي براي تو. بشر براي چيه؟بشر براي اينكه خط خدا را برود. «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات/56) مي‌گويد: بشر را آفريدم براي اينكه بنده خدا شوي. هستي براي بشر، بشر براي بندگي خدا. با عقل انسان نمي‌تواند بنده خدا باشد. عقل ما ناقص است. چرا؟ چون پشيمان مي‌شويم. اگر انسان عقلش كامل بود هيچ‌وقت پشيمان نمي‌شد. اگر عقلش كامل بود هيچ همسري از همسرش طلاق نمي‌گرفت. طلاق يعني چه؟ يعني انتخابمان درست نبود. پشيماني يعني چه؟ يعني انتخاب ما درست نبود. پس هستي براي بشر است، بشر هم بايد بندگي خدا را كند، عقل هم ناقص است. عقل انسان كم مي‌آورد، مثل ترازوي زرگرها، عقل انسان ناقص است. خيلي چيزها ناقص است، از غيب خبر ندارد. از آثار خبر ندارد. بايد وحي باشد.
حالا ما دست انسان را در دست يك غير معصوم بگذاريم. گذاردن دست انسان در دست يك غير معصوم. ظلم به بشريت است. ظلم به هستي است. يكبار ديگر دقت كنيد. كل هستي براي بشر است. كل بشر براي اينكه راه خدا را برود. با عقل ناقصش نمي‌تواند راه خدا را برود. پس بايد يك راهنما باشد. راهنمايش چه كسي است؟ غير معصوم. ظلم به كل هستي است. بگذاريد چون آموزش و پرورشي هستيد يك مثال آموزش و پرورشي بزنم. تمام بودجه‌ي مملكت، نفت و گاز و نمي‌دانم همه‌ي تأمين اعتبار براي اين است كه بچه درس بخواند. اگر يك بچه درس نخواند، نمي‌تواند بگويد: آقا نمي‌خواهم درس بخوانم. بايد گفت: باسمه تعالي غلط كردي. نمي‌خواهم درس بخوانم چيه؟ پول آزمايشگاه، پول دبير، معلم، اياب و ذهاب، آب، گاز، برق، كرايه و تعمير، تمام ابر و باد و مه و خورشيد براي اين است كه تو درس بخواني. تو كه درس نمي‌خواني، آنوقت ما تمام بودجه را خرج آموزش و پرورش كنيم، بچه بگويد: نشستم سر كلاس، بسم الله يك معلم سر كلاس بيايد كه اين معلم كم داشته باشد. كمي سواد، كمي عقل، كمي سليقه، پس معلوم مي‌شود اگر يك معلم نارس سر كلاس گذاشتيم، به كل بودجه‌ي مملكت خيانت كرديم. چون كل بودجه، يعني بودجه‌ي استخدام، سرايدار، بنايي، آب، گاز، برق،همه بودجه را خرج كرديم كه اين بچه چيز ياد بگيرد. يك معلم نارس و نا اهل فرستاديم.اين ظلم به كل بودجه است.  اگر دست بشر در دست رهبر غدير نباشد، ظلم به بشريت نيست، ظلم به خورشيد است. چون خورشيد هم براي من تابيد، من هدر شدم. ماه هم براي من تابيد، من هدر شدم. ابر و باد و مه و خورشيد براي من است. دست مرا در دست يك آدم نااهل گذاشتي، حرام شدم. پس كل هستي حرام شد. شعار من چيه؟ اگر دست بشر در دست رهبر غدير نباشد، در دست معصوم نباشد، ظلم به هستي است. نه ظلم به بشريت، ظلم به خورشيد و ماه هم هست. چون خورشيد و ماه هم براي انسان تابيد. رهبر انسان نااهل شد. رهبر نااهل انسان را نااهل مي‌كند، انسان نااهل كه شد از مرز بيرون مي‌رود و كل هستي هم لغو است.
رهبري غدير يعني چه؟ يعني كسي رهبر باشد كه همسر شهيد، پدر شهيد، برادر شهيد و خود شهيد. رهبر غدير يعني رهبر معصوم، يعني رهبر زاهد.
امام بنيان‌گذار جمهوري اسلامي، اين فتوكپي غدير خم است. مقايسه كنيد حسينيه‌ي جماران را با كاخ‌هاي رئيس جمهورها، مقايسه كنيد لباس امام را با لباس سلاطين و آنهايي كه مي‌گويند: اولي الامر هستند. همين رئيس جمهورهايي كه هستند. مثل قذافي كه امام جمعه‌ها مي‌گفتند: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول اولي الامر» اولي الامر كيه؟ صاحبان فرمان قذافي.
در عراق مي‌گفتند: صاحبان فرمان، صدام است. اگر واقعاً اينها اولي الامر هستند، يعني خدا اسم اينها را كنار اسم خدا و پيغمبر گذاشت. «اطيعوا الله» مطيع خدا، مطيع رسول، آنوقت مطيع اينها باشيد. يعني اينها را كنار او گذاشت.
رهبري با غدير يعني بيعت با توحيد، عدل، نبوت، امامت. چون خدا توحيد و عدل و نبوت را گفته بود. هفتاد روز به فوتش چه چيزي را نگفته بود. بايد يك چيزي باشد كه مي‌گويد: اگر اين را نگويي توحيد و عدلت هم نابود است. پس پيداست تقويت توحيد و نبوت است. رهبري غدير يعني حاكميت برترين. در هيچ كمالي، هيچ‌كسي به اميرالمؤمنين نمي‌رسد. رهبري غدير يعني رشد. امام خميني رهبري‌اش در خط غدير بود. چطور؟ امت را رشد داد. ناآگاهان را آگاه كرد. ترسوها را شجاع كرد. با رشد مردم گفتند: مرگ بر شاه و شاه رفت. با كودتا نبود. رهبري غدير يعني از طريق رشد مردم.
يك كسي مي‌گفت: اسلام با زور شمشير پيش رفت. مي‌فهمي چه مي‌گويي؟ يا اين حرف‌ها را به خوردت دادند؟ بزرگترين كشور اسلامي اندونزي است. 150 ميليون جمعيت دارد، دماغ يك نفر خون نشد. همه هم مسلمان هستند. اين اندونزي را پتك كنيد و بزنيد در سر كسي كه مي‌گويد: اسلام با زور شمشير پيش رفت.
فرمانده‌ي كل قوا شاه بود. تمام دنيا از شاه حمايت مي‌كردند. كسي بگويد امام خميني با زور شمشير پيش رفت. رهبري غدير يعني با علم، با معرفت، با شجاعت و تقوا و زهد. رهبري غدير رهبري است كه جاهل نباشد. ترسو نباشد. پشيمان نباشد. واقعاً اينها رهبر هستند وقتي آمريكا به اينها مي‌گويد: در اجلاس غير متعهدها در ايران نياييد، آنها هم نماينده بفرستند.
يكوقت امام حسين فرمود: اگر رهبر مردم مثل يزيد شد، خاك بر سر مردم كنند. «وَ عَلَى الْإِسْلَامِ السَّلَامُ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّة» (بحارالانوار/ج44/ص326) واي بر امتي كه رهبرش با اخم آمريكا مي‌ترسد در اجلاس ايران بيايد. رهبر غدير يعني از احدي نترس. رهبر غدير يعني اطلاعات از علم غيب. رهبري غدير يعني عصمت. نه تحت تأثير، نه تحت متلك، «لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم‏» (مائده/54) در راه خدا از ذره‌اي نيش نمي‌ترسد. رهبري غدير چه كسي را جذب مي‌كند؟ ابوذر و عمار و مالك را جذب مي‌كند. رهبري غير غدير چه كسي را جذب مي‌كند؟ وليد را جذب مي‌كند. عمروعاص را جذب مي‌كند. خط غدير به اعدام سلمان رشدي فتوا مي‌دهد. كه سلمان رشدي مي‌گويد: در يك روز دوازده بار جايم را عوض كردم. رهبري غدير است كه مي‌گويد: «تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ» (انفال/60) ما بايد اين رهبري غدير را محكم بگوييم.
7- لزوم تبيين حقيقت غدير و دوري از كتمان حقايق ديني
آقاي قرائتي يك سؤال مي‌كنيم. بحث رهبري غدير اختلاف بين شيعه و سني نمي‌اندازد؟ باسمه تعالي، نه. ما اگر غدير خم را مطرح نكنيم و خوب دفاع نكنيم، طبق آيات و روايات، بدون تأسف يك حقيقت را كتمان كرديم. قرآن به كساني كه حقيقت را كتمان كنند مي‌گويد: خدا بر اينها لعنت كند. فرشته‌ها و جن و انس بر اينها لعنت كند. «يَكْتُمُونَ» حقيقت را كتمان مي‌كنند، «يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ» (بقره/159) ما اگر حقيقت را نگوييم، لعنت خدا و فرشته‌ها بر ما. منتهي يك طوري مي‌گوييم مشكل هم نداريم. بايد بفهميم در تاريخ چه شده. مي‌گويند: آقاي قرائتي ببين، اين غدير خم را ما قبول داريم. ولي مراد اين است كه علي را دوست داشته باشيم. «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاه‏» هركس مرا دوست دارد، علي را هم دوست داشته باشد. مي‌گوييم: خوب دوستي بيعت نمي‌خواهد؟ شما كشمش را دوست داري. با كشمش بيعت مي‌كني؟ خربزه شيرين را دوست داري، با خربزه بيعت مي‌كني؟ عمه‌ات را دوست داري، خاله‌ات را دوست داري، بيعت مي‌كني؟ بيعت كردن يعني سياسي است، نه عاطفي. نه شكمي، دوستي يعني چه؟ و در ثاني دوستي آفتاب داغ مي‌خواهد. شما مي‌داني در غدير خم چه شرايطي بود. من ديشب اينجا نوشتم. آفتاب داغ، كف پايشان مي‌سوخت. لباس‌هايشان را كف پايشان مي‌گذاشتند، بعد مخشان مي‌سوخت. گاهي سر مي‌كشيدند زيرا مخشان مي‌سوخت. آفتاب داغ بود. روز روشن بود. سفر حج بود. حدود صد هزار نفر بود. بعد از نماز ظهر بود. سال آخر عمر بود. محل جدايي مسلمان‌ها از يكديگر بود. همراه با خداحافظي پيغمبر بود. از مردم اقرار گرفت به توحيد و معاد و نبوت. با تبريك بود. با بيعت بود. دوستي كه تبريك ندارد. دوستي كه بيعت ندارد. دوستي كه آفتاب داغ نمي‌خواهد. سه روز اينها معطل شدند. فرمود: پنشينيد تا پيرمردهايي كه در راه هستند برسند براي غدير خم. جوان‌هايي هم كه تند رفته بودند، فرمود: به جوان‌ها بگوييد: برگردند. آخر اين همه آدم برگردد. سه روز زير آفتاب داغ بايستند كه پيرمردها برسند كه بگوييد علي را دوست داشته باشيد. تازه دوستي، خوب دوستي يعني دنبالش برو. شما اگر به خانمت بگويي دوستت دارم ولي پولت نمي‌دهم. مي‌گويد: اي دروغگو! اگر دوستم داري بلند شو بازار برويم. به بچه‌ات بگو دوستت دارم ولي بيسكوييت نمي‌خرم مي‌گويد: دروغ مي‌گويي. اگر ولايت معناي دوستي هم بگيرد يعني پيروي، وگرنه ما علي را دوست داشته باشيم اما دينمان را از كسي ديگر بگيريم. دستور از كس ديگر بگيريم. هيچ سخنراني را پيغمبر اقرار نگرفت. «الا تسمعون» صدا مي‌آيد؟ بله. «الا تسمعون» صدا مي‌آيد؟ بله. از چهار طرف اقرار گرفت. وقتي ماجرا را مي‌خواندم نفهميدم. بعد فهميدم چرا پيغمبر از چهار طرف اقرار گرفت. (با حالت گريه) وقتي حق علي را ندادند. فاطمه زهرا شب‌ها به خانه اصحاب مي‌رفت. در را مي‌زد. مي‌گفتند: فاطمه، دختر پيغمبر، شب است، نصف شب در خانه‌ي ما آمدي چه كني؟ گفت: «جئتك مستغيثه، جئتك مستنصره» براي نصرت آمدم. تو در غدير خم نبودي؟ گفتند: ما آن دورها بوديم صدا را نشنيديم. تا گفتند: ما آن دورها بوديم صدا را نشنيديم، فهميدم چرا پيغمبر از چهار طرف پرسيد: «الا تسمعون»؟ صدا را مي‌شنويد؟ يعني پيغمبر مي‌ديد كه حضرت زهرا در خانه‌شان را بزند، بگويند: ما آن دورها بوديم صدا را نشنيديم.
به هر حال غدير خم را تبريك مي‌گوييم. يهودي‌ها و مسيحي‌ها هردو گفتند. گفتند يك آيه در قرآن شماست، امروز دين كامل شد. امروز نعمت تمام شد. امروز كفار مأيوس شدند. اگر اين جمله‌ها در تورات ما بود، امروز را عيد مي‌گرفتيم. مهمترين روزها و عيدها عيد غدير است. امام رضا روز عيد غدير جايزه مي‌داد. انگشتر و كفش و لباس مي‌داد. نهار دادن عيد غدير، به يك نفر غذا بدهي انگار به همه‌ي پيغمبران نهار داده‌اي. عيد غدير را پاس بداريم. خدا را شكر كه دست بشر را در دست رهبر معصوم گذاشته‌اي. و آنچه بر بشر، و آنچه بلا و نكبت بر بشر نازل مي‌شود به خاطر رهبران بي‌لياقت است. و لذا دعاي ندبه مي‌گويد: «اين الحسن و اين الحسين، اين... اين» كجا هستند رهبران معصوم؟ آنها رفتند، غير معصوم آمدند. اين شد كه شد.
خدايا ما و نسل ما را از بهترين مؤمنين و مؤمنات قرار بده. خدايا قلب امام زمان را براي هميشه از ما شاد بفرما.              
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

 «سؤالات مسابقه»

1- كدام آيه در قرآن به ماجراي غدير اشاره دارد؟
1) آيه تبليغ
2) آيه اكمال دين
3) هر دو مورد
2- بر اساس روايات تاريخي،‌ چه تعداد از مسلمانان در ماجراي غدير حاضر بوده‌اند؟
1) ده هزار نفر
2) پنجاه هزار نفر
3) يكصد هزار نفر
3- قرآن كريم، عدم ابلاغ چه امري را برابر با عدم انجام رسالت پيامبر شمرده است؟
1) توحيد و يگانگي خداوند
2) ولايت امام علي(عليه‌السلام)
3) برزخ و قيامت
4- بر اساس آيه 3 سوره مائده، چه زماني كفار مأيوس شدند؟
1) با ديدن كثرت مسلمانان در مراسم حج
2) با اعلام ولايت امام علي در غدير خم
3) با خروج يهوديان از شهر مدينه
5- آيه 159 سوره بقره چه كساني را مورد لعن خدا و مؤمنان مي‌شمرد؟
1) ظالمان و ستمگران
2) رباخواران
3) كتمان كنندگان حقايق

نظر یادتون نره عزیزان

نویسنده پست: بسيجي


برچسب‌ها: درس هایی از قرآن
موضوع: ( ) | تاريخ ارسال: جمعه نوزدهم آبان 1391
موضوع: عيد قربان و تقرّب به خدا
تاريخ پخش:  04/08/91

بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»

عزيزان بحث را به مناسبت عيد قربان مي‌شنوند. كساني كه پاي تلويزيون بحث را مي‌بينند، عرفه را پشت سر گذاشتند و شب عيد قربان است. قرب و قربان يعني چه؟ قرب يعني آدم از ماديات جدا شود.
همه مردم صورتشان را مي‌شويند، منتها كسي كه وضو مي‌گيرد، مي‌گويد: صورت مي‌شويم قربةً الي الله! يك چيزي را ما اضافه داريم كه دنيا ندارد.
قرآن يك آيه دارد مي‌گويد: در جبهه به هردو گلوله مي‌خورد. هم به اين طرفي‌ها و هم به آن طرفي‌ها. اما «وَ تَرْجُونَ مِنَ اللَّهِ ما لا يَرْجُون‏» (نساء/104) شما يك خدا داريد كه آنها ندارند. ما ويلچري داريم، يك ويلچري براي دفاع از كشورش است، يك ويلچري هم براي اينكه هوس صدام بود كه قهرمان عرب باشد، سردار قادسيه شود، روي هوس به ايران حمله كرد، و يك عده را لت و پار كرد.
تركش و گلوله دو سمت هست. حزب خدا و حزب شيطان هردو آسيب مي‌بينند، منتها حزب خدا يك چيزي دارد. قربةً الي الله يعني قرب به خدا به كارها ارزش مي‌دهد.
1- هدف خدايي، در كارهاي دنيوي
شما در آموزش و پرورش، معلم و مربي هستيد خدمت شما بگويم. يكوقت براي پول كار مي‌كنيد. شما اداره دخانيات هم برويد پول در آن هست. منتهي اداره‌ي دخانيات دود به ريه‌هاي سالم مي‌رساند. شما علم به مغز نسل نو مي‌رسانيد. پخش علم به مغز نسل نو كجا، پخش دود به ريه‌هاي سالم كجا؟ پول همه‌جا هست. ارزش‌ها به اين است كه نيت‌ها چيست. چه پولي، چه هدفي؟ قرب و قرباني، يعني كار براي خدا باشد. براي خدا باشد يعني چه؟ يعني براي پز، خودنمايي، انتخابات، اقتصاد، رقابت، اينها نباشد، و اگر براي قرب خدا بود آدم دلش آرام است. من خودم را كانديدا مي‌كنم. رأي آوردم، الحمدلله رب العالمين. رأي هم نياوردم مي‌گويم: الله اكبر! آدمي كه با خدا معامله مي‌كند، خيلي امتياز دارد. خدا جنس كم را هم مي‌خرد. «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ» (زلزله/7) وزن يك ذره را خدا مي‌خرد. خلق جنس كم نمي‌خرد. خدا گران مي‌خرد. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏...» به بهشت! خدا به بهشت مي‌خرد. مردم فوقش يك سوت مي‌كشند. يك كف و سوتي و صلواتي!
خدا جنس ناقص را هم مي‌خرد. امام نماز كه مي‌خواند مي‌گويد: خدايا، اگر نماز من «إِنْ كَانَ فِيهَا خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ مِنْ رُكُوعِهَا أَوْ سُجُودِهَا» (بحارالانوار/ج83/ص38) اگر در ركوعش و يا سجودش، «خَلَلٌ أَوْ نَقْصٌ» اگر ركوع و سجودش نقص داشت، با نقص‌هايش بخر. حيف است ما براي غير خدا كار كنيم. در دعاي ماه رجب داريم «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِك‏» باختند آنهايي كه براي خدا كار نكردند.
همه‌ي كارهاي خير مي‌تواند عامل قرب باشد. از يك سلام كردن گرفته تا كمك به فقرا، تا آموزش و پرورش، همه كارها مي‌شود رنگ الهي داد. حتي يك غذايي كه شما مي‌خوري، چون خوشمزه است مي‌خوري، اين هدف شكم است. خوشمزه است مي‌خوريد. يكوقت مي‌گويي: اگر من اين غذا را بخورم، يك ساعت بيشتر كار مي‌كنم. چون اين غذا مقوي است مي‌خورم يك ساعت بيشتر كار مي‌كنم. اين غذا خوردن هم عبادت مي‌شود. و روايت داريم در همه كارهايتان نيت كنيد. آب كه به صورتت مي‌زني، خوب قصد وضو كن. نماز مايه قرب است. «الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِي‏» (كافي/ج3/ص265) نماز وسيله‌ي قرب افراد با تقوا است.
2- عيد قربان، توزيع گوشت ميان محرومان
گوسفند قرباني، براي گوسفند كشتن اگر هم پول نداريد شريك شويد چند نفري يك گوسفند بكشيد. منتها قرباني يعني بده برود. نه اينكه برگردان در يخچال. آخر بعضي‌ها كه گوسفند را قرباني مي‌كنند، مي‌گويند: كله و پاچه‌اش را در يخچال بگذار براي فردا صبح‌مان. سيراب و شيردانش براي پس فردا عصرمان. اين كبابي‌هايش هم براي شوهر خواهرمان. آن هم براي برادر زنمان، اين كجايش قرب شد؟ همه‌اش خرج خودت و شكمت و فاميل‌هايت شد. گوسفند قرباني يعني همه را يك كيلو يك كيلو، نيم كيلو، نيم كيلو، كمتر، بيشتر، بده به هركس. گزينش نكن. به اين بده. به او بده. هركس آمد از دم به او بدهيد برود. اين را مي‌گويند: قرب.
يكبار عيد قربان، يك كسي زنگ زد گفت: آقاي قرائتي دعاي قرباني چيست. يك گوسفند مي‌خواهم قرباني كنم دعايش چيست؟ گفتم: دعايش اين است كه كبابي‌هايش را براي خودت در يخچال نگذاري. چون در كمك‌هاي مالي خدا دو تا هدف دارد. يكي شكم فقير سير شود، يكي من رشد كنم. دنيا مي‌گويد: به فقرا برسيد. اما دين مي‌گويد:  تو هم بايد رشد كني، چيزي راكه دوست داري بده.
اصل قرباني زدن از حضرت ابراهيم است. قرباني، يك جرقه بود تبديل به يك جريان شد. منتها جرقه‌هاي خالص به يك جريان تبديل مي‌شود. هرچيزي كه خالص باشد، يك حديث داريم «ما كان لله ينمو» يعني هرچه خالص باشد «ينموا» يعني نمو مي‌كند. يك جرياني براي ابراهيم پيش آمد، چون اين جريان خالص بود، نمو كرد.
راجع به حضرت ابراهيم من يكوقتي در تلويزيون گفتم، چيز قشنگي است. ابراهيم از چه گذشت، چه داد، چه گرفت؟
ابراهيم از ستاره و ماه و خورشيد دل بريد به خدا رسيد. ستاره پرست‌ها را ديد، گفت: «هذا رَبِّي‏» اين ستاره پروردگار شماست؟ پروردگار من هم هست. بعد ناپيدا شدند، گفت: نه، ماه بهتر است. باز ماه ناپيدا شد، خورشيد آمد گفت: «هذا أَكْبَر» (انعام/78) اين نورش بيشتر است. بعد غروب كه شد گفت: دنبال چه رفتيد. چيزهايي كه گاهي پيداست و گاهي پيدا نيستند. طلوع دارند، غروب دارند، اينها تحت تأثير عوارض هستند. خودشان را هم يك كسي دارد مي‌چرخاند. «لا أُحِبُّ الْآفِلينَ» (انعام/76) افول مي‌كند. يعني اينها متغير هستند. من دنبال متغير نمي‌روم. پس كجا؟ «وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى» (انعام/79) من سراغ خداي ثابت مي‌روم. يعني از متغير دل بريد و به ثابت رسيد.
گفت: «وَ اهْجُرْني‏» (مريم/46) برو! چون عموي حضرت ابراهيم بت پرست بود. از اين معلوم مي‌شود كه اگر يكي از بستگان عيب دارند، او را پاي حساب آدم نگذاريد. وگرنه ابراهيم هم مردود است براي اينكه عمويش بت پرست است. حضرت لوط هم در گزينش شما رد مي‌شود، براي اينكه زنش بد است. نوح پسرش بد است. لوط زنش بد است. پيغمبر عمويش بد است. «تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ» (مسد/1)
3- دل بريدن حضرت ابراهيم از غير خدا
از خانه‌ي خود براي خدا كناره‌گيري كرد. «أَعْتَزِلُكُم‏» (مريم/48) گفت: «فَوَهَبَ لي‏» (شعرا/21) از چيزي گذشت و به چيزي رسيد. تا آخر عمرش ابراهيم بچه‌دار نشد. اما آن بچه‌اي كه آخر عمر پيدا كرد، نسل انبياء شد. يعني موسي از ابراهيم است. عيسي از ابراهيم است. پيغمبر ما، اهل بيت ما، حضرت مهدي، همه اينها از نسل ابراهيم هستند. يك كسي صد سال بچه‌دار نشود، آخر عمرش بچه‌دار شود و اينقدر هم بچه‌اش با بركت باشد.
در خلوت‌ترين جاها كعبه ساخت. پر جمعيت‌ترين جاها شد. مسجدالحرام! در جاي خلوت خانه ساخت. جاي شلوغ شد. از خانه‌ي پدر بيرون رفت، پدر مردم شد. «مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيم‏» (حج/78) قرآن مي‌گويد: ابراهيم پدر همه شما شد. كودك تشنه‌ي خودش را رها كرد، آب زمزم پيدا شد، صدها ميليون آدم سيراب شدند. به عمويش به خاطر دعوت گفت: سلام عليكم! به عموي بت پرستش احترام گذاشت، تواضع كرد نسبت به عمويش، خدا هم گفت: «سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهيمَ» (صافات/109) تو به عمويت سلام كردي، خدا به تو سلام مي‌كند. اين مي‌خواهد به تو چه بگويد؟ مي‌خواهد بگويد: از هر دستي بدهي، از همان دست مي‌گيري. نترسيم كه من مفت كار كردم.
طبقه چهارم هستي. مي‌خواهي كيسه‌ي زباله را پايين ببري. همينطور كه از راه پله‌ها پايين مي‌آيي، مي‌بيني كيسه‌ي زباله‌ي طبقه‌ي پاييني هم پشت در است. خوب آن را هم بردار. مگر من نوكرش هستم. تو كه پايين مي‌روي، اين كيسه را هم ببر. فردا يك كسي يك سنگي را از جلوي پايت برمي‌دارد. يك ليوان آب را به تشنه بدهي، نگو به من ابلاغ نشده. ابلاغ چيست؟
برادرهاي دولتي به شما بگويم. خيلي لخت و پوست كنده بگويم كارهايي كه طبق مأموريت دولت انجام مي‌دهيد، اين معلوم نيست براي قيامت شما ذخيره باشد. شايد ذخيره شد، شايد نشد. كارمند دولت هستيد، ساعت هشت بايد بياييد كارت بزنيد. عصر كارت بزنيد. حضور و غياب داريد. نظارت داريد. بازرس داريد. ترس است، تهديد است، خرجي زن و بچه است. اينها را براي قيامت حساب نكنيد. اگر يك كاري كردي كه جزء وظيفه‌ي شما نيست. به شما ابلاغ نشده، اما خودت و خدا مي‌‌دانيد اين كار مفيد است. يك ميليون سلام بكنيد، به آدم‌هايي كه مي‌شناسيد. خوب دوستش داريد، رفيق است. نمي‌دانم همكار است. رئيس است، مدير است. اگر به اينها كه مي‌شناسي سلام كني، اين شايد خدا باشد شايد نباشد. من نمي‌گويم خدا نيست. ممكن است براي آنها هم خدا باشد. اما اگر يك كسي را ديدي كه دارد خيابان را جارو مي‌كند، رفتگر است و از فلان منطقه آمده و اصلاً او را نمي‌شناسي، رفتي و گفتي: سلام عليكم! اين سلام برايت مي‌ماند. چون هيچ بويي ندارد، جز خدا. باقي سلام‌ها، اين آقا مشهور بود. اين آقا پولدار بود. اين آقا رئيس بود. آن آقا همكار بود. كارهايي كه ابلاغ نشده و در رودروايسي نيست، اين مهم است. من يك عمري در تلويزيون حرف بزنم شايد خدا باشد، شايد هم نفس باشد. اما اگر يكجايي يك چيزي گفتم كه هيچ، نه ابلاغ است. نه بودجه است. نه مأموريت است.
از يادگارهاي ابراهيم، در قرآن يك كارهايي داريم كه شده، مي‌گويد: نشده، يك كارهايي هم نشده، مي‌گويد: شده. شده‌هاي نشده، باقي‌اش را هم شما بگوييد. شده‌هاي نشده، نشده‌هاي شده! هردويش در قرآن است. از جمله كارهايي كه نشده ولي شد، ذبح اسماعيل بود. حضرت ابراهيم خواب ‌ديد كه بايد بچه‌اش را بكشد. خيلي مهم است. صد سال بچه‌دار نشده، حالا هم سر پيري بچه‌دار شده، بچه‌اش راه افتاده، خدا مي‌گويد: اين بچه‌ي سيزده ساله مثلاً راه افتاده، سرش را ببر. چشم! تا چاقو را گذاشت، فرمان آمد چاقو را بردار. نمي‌خواستم سر بريده شود، مي‌خواستم دل بريده شود. مي‌خواستم تو از بچه‌ات دل بكني. سر بريدن را نمي‌خواستم، دل بريدن را مي‌خواستم. «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا‏» (صافات/105) آفرين! اينجا ابراهيم ذبح نكرد، ولي خدا پاداش ذبح را به او داد. اين نشده‌هاي شده.
4- نقش قصد قربت و نيت خالص در ارزش كارها
يكي از نشده‌هاي شده اويس قرني است. اويس به مدينه آمد، پيغمبر را ببيند. اما پيغمبر را نديد، منتها چون به مادرش قول داده بود كه فلان وقت برمي‌گردد، پيغمبر را نديده برگشت. پيغمبر كه آمد گفت: بوي اويس مي‌آيد. اينجا هم زيارت نشد، اما شد.
يكوقت يك كسي از يك گوشه‌اي از ايران آمده بود امام خميني (ره) را ببيند. جماران آمد، گفتند: امروز امام ملاقات ندارد. گفت: والله من راهم دور است و مي‌خواهم برگردم. ديوار خانه‌اش كدام است؟ گفتند: آن ديوار خانه‌ي آقا است. يك سلامي كرد و گفت: امام، سلام عليكم! خداحافظ! اصلاً دفتر امامي‌ها ماندند. اين به ديوار سلام كرد. يكوقت اين سلام ماندني است، ولي آدم ممكن است صد بار دست امام را ببوسد، نزد امام عكس بگيرد ولي نشده‌هاي شده.
شما مي‌روي نماز جماعت بخواني مي‌گويند: نماز جماعت نيست، در مسجد بسته است، ثواب جماعت داري. نشده‌هاي شده! اگر نيت خالص باشد، تمام شاگرداني كه تحت تربيت شما هستند، چه تربيت شوند و چه نشوند، شما اجرت را مي‌بري. نشده‌هاي شده!
عده‌اي نزد پيغمبر آمدند و گفتند: مي‌خواهيم جبهه برويم. يك اسبي به ما بدهيد. فرمود: «لا أَجِد» (توبه/92) من اسب ندارم. نمي‌توانم شما را مجهز كنم. اينها گريه كردند و رفتند. قرآن مي‌گويد: اينها جبهه نرفتند ولي پاداش شهيد و پاداش رزمنده را دارند.
حدود چهل سال پيش، با كم و زياد. شايد بيشتر شايد هم كمتر، من فكر كردم كه چه طلبه‌اي شوم. آخر آخوندها يك ده سالي بايد درس بخوانند تا درس سطحشان را بخوانند. بعد يك عده منبري مي‌شوند، يك عده پيش نماز مي‌شوند. يك عده قاضي مي‌شوند، يك عده دفتر عقد و ازدواج دارند، يك عده فقيه مي‌شوند. هركسي يك گرايشي دارد. من گفتم چه آخوندي شوم؟ گفتم: آخوند بچه‌ها شوم. مثل پزشك اطفال! مثل چه؟ نمونه نداشتم. خودم فكر كردم. در كوچه آمدم بچه‌ها را جمع كردم و آخوند اطفال شدم. بازار ما هم از هفت تا بچه شروع شد، ده تا، بيست تا، سي تا، جلسه هم در خانه‌ي خودمان بود. پدر من، خدا همه اموات را بيامرزد. آمد ديد من پاي تخته سياه ايستادم، و هفتاد، هشتاد نفر هم پسر سيزده تا شانزده سال نشستند. وسط جلسه صدا زد: محسن! گفت: بيا! از وسط جلسه ما را احضار كرد. ما بيرون رفتيم. گفت: تو چه مي‌كني؟ گفتم: بچه‌ها را جمع كردم برايشان اصول دين مي‌گويم. گفت: من تو را فرستادم قم درس بخواني آيت الله بروجردي شوي. من مي‌خواهم تو مرجع تقليد شوي. نمي‌خواستم معلم بچه‌ها شوي. گفتم: مرجع تقليد هست. آخوند اطفال نيست. آخر سر سفره نبايد گفت: برو پلو بياور. اگر پلو هست و نمكدان نيست. هرچه نيست بايد آورد. هرجا مي‌خارد بايد خاراند. فعلاً آخوند اطفال نداريم. بعد گفت: پس آرزوي من چه مي‌شود؟ من آرزو داشتم. گفتم: شما ثواب آن را داريد. شما ثواب پدر يك مرجع تقليد را داريد. بگذار من كار خودم را بكنم. چون او هست و اين نيست.
5- اصول انتخاب شغل و كار
كارهايي كه ابلاغ نشده، كارهايي كه زمين مانده، كارهايي كه واجب است. حالا اين جمله را بگويم، چه كاري را انتخاب كنيم؟ اصول انتخاب كار. براي همه اقشار پاي تلويزيون خوب است. اصولي براي انتخاب كار:
1- ما مي‌گوييم: چه كاري پولش بيشتر است؟ اصول دين ما سه تا «پ» است. پلو، پول، پست! اصول دين چند تا است؟ سه تا. خوراك، پوشاك، مسكن! استخدام رسمي، پيماني، قراردادي. اما اصول انتخاب. اينها نيست. اسلام مي‌گويد:
 1- چه كاري واجب است؟ در آموزش و پرورش چه چيزي را ياد بچه‌ها بدهيم. چه كار واجب است؟ چه چيزي مورد نياز است؟ مثلاً در كتاب مي‌خوانيم كه پاكستان مساحتش، جمعيتش، پايتختش، شهرهايش، اطلاعات است، خوب است. اما اين را بايد كي بخوانيم. بچه‌ي دوازده ساله، كي پاكستان خواهد رفت؟ از ايران چند نفر پاكستان مي‌روند؟ گيرم هفتاد نفر كارزار و سفير و پرسنل داشته باشيم. ما هفتاد ميليون هستيم. هفتاد نفر! يعني يك ميليونم. يعني اطلاعات پاكستان يك ميليونم اين هم به شرطي كه وقتي مي‌خواهد پاكستان برود سفير شود، يك هفته قبلش مطالعه كند كه اوضاع پاكستان را بداند. بچه‌ي دوازده ساله تا پاكستان هرچه حساب مي‌كنند، يك ميليونم... حضرت عباسي چيزهايي در كتاب‌هاي درسي هست كه مورد نياز نسل نو نيست.
6- اولويت بندي در كارهاي فردي و اجتماعي
چه كاري واجب است؟ مي‌خواهي شغل انتخاب كني. تا واجب هست، سراغ مستحب نرويد. آقاي قرائتي اين حرف‌ها را از خودت مي‌زني؟ نه! از اسلام مي‌زنم. «لَا قُرْبَةَ لِلنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِض‏» (بحارالانوار/ج84/ص30) يعني تا مادامي كه فريضه واجب هست، به مستحب نمي‌رسد. كسي كه جنب است، اول غسل جمعه نكند. اول غسل جنابت كند. چه كاري واجب است.
2- چه كاري زمين مانده است؟
3- چه كاري جهان شمول است؟ حتي معلم كه درس مي‌دهد كلماتي را بگويد، كه همه بفهمند. چه كلماتي عرفي است؟ بعضي‌ها هي  از خودشان اصطلاح خلق مي‌كنند. فكر مي‌كنند خيلي روشن‌فكر هستند و كلاسشان بالا است،
4- چه كاري ارزان است؟
5- چه كاري ماندگار است؟
شاه عباس كاروانسرا ساخت، چند قرن است كه مانده است. ما بنر به شاخه‌ي درخت مي‌زنيم فردا صبح پاره مي‌شود. شاه عباس بعد از چهارصد سال اسمش را در بيابان‌ها گذاشته، ما بنر مي‌زنيم فردايش محو مي‌شود. ما سكه به ورزشكارمان مي‌دهيم، سوت مي‌كشيم، كف مي‌زنيم. بعد از يك هفته، دو هفته تمام است. يك كسي هم مي‌آيد يك كارخانه‌ي توليد لباس ورزش به اسم ورزشكارها مي‌كند. مي‌گويد: اين كارخانه‌ي توليد لباس، به افتخار ورزشكارهايي كه رفتند مدال آوردند. خوب اين كارخانه، سال ديگر قيمتش بيشتر مي‌شود. يك جمعي از بيكارها ايجاد اشتغال مي‌كنند. توليدهاي لباسش را هم به كميته امداد مي‌دهند و بچه يتيم‌ها مي‌پوشند.
كسي زاييده، يك گل برايش ببريم يا كتاب كودك آقاي فلسفي؟ چطور بچه را تربيت كنيم؟ كسي عروس شده يك شاخه گل به او بدهيم بهتر است، يا آئين همسرداري آيت الله ابراهيم اميني؟ چه كاري ماندگار است؟ مي‌خواهيم جايزه بدهيم. يك جايزه بدهيم ماندگار، يا يك جايزه بدهيم كه همينطور روي طاقچه باشد؟ يك چيزهايي اخيراً رسم شده كه شيشه‌اي است و مي‌دهند. چيه؟ تنديس! من الآن دو تا كاميون قاب در خانه دارم. يك كاميونش را رد كردم. هرجا رفتم قاب دادند. اين همه قاب را مي‌خواهم چه كنم؟ چه كنيم ماندگار است؟
6- چه كاري مشكل مردم را حل مي‌كند؟
من غصه مي‌خورم. عمر ما آتش مي‌گيرد. مي‌رويم مهماني مي‌بينيم اين خانم بنده خدا نشسته اين ترب را مثل گل درآورده. وقتت را روي اين ترب گذاردي، اين ترب زير دندان مي‌رود و له مي‌شود. آخر چرا وقتت را صرف... يكبار مصرف هم نيست. يك آن مصرف است. خيلي از كارهايي كه مي‌كنيم... چه كاري مشكل مردم را حل مي‌كند؟ چه كاري مشكل فرد را حل مي‌كند؟ چه كاري مشكل جامعه را حل مي‌كند؟ چه كاري دستور خداست؟ چه كاري سفارش انبياء است. چه كاري نياز ملي است؟ چه كاري نياز انقلاب است؟ چه كاري مورد نياز نسل نو است؟
من روي منبر مي‌روم مي‌توانم يك طوري حرف بزنم كه تحصيل كرده‌هاي دانه درشت و بزرگسال‌هاي سالمند خوششان بيايد، مي‌گويند: احسنت، احسنت، چون يك عمري پاي منبرها بودند. حالا امشب پاي منبر من آمدند يك چيزي بگويم كه اينها بگويند: انصافاً آقاي قرائتي بحث عميقي امشب كرد. اينها نسل منقرض هستند. خدا عمرشان بدهد. ولي من بايد يك چيزي بگويم كه اين بچه بفهمد. اينهايي كه مي‌گويم از هوس نيست. حديث داريم. «عَلَيْكَ بِالْأَحْدَاث‏» (بحارالانوار/ج23/ص236) حضرت فرمود: سراغ نسل نو برويد! يك صلواتي بفرستيد. (صلوات حضار)
7- توجه به نيازهاي جامعه در تأليف و پژوهش
اين را هم اضافه كنيد. چه كاري مورد نياز نسل نو است؟ چه كاري مخاطب مرا بيمه مي‌كند؟ مخاطب من الآن يك اشكال در ذهنش است. بحث را طوري هدايت كنيم، يعني بنده اعتقادم اين است، كتاب معارف دانشگاه و كتاب آموزش و پرورش ديني بايد سال به سال ببينيم امسال چه شبهاتي القاء مي‌شود، از ماهواره، از سي‌دي، از شايعه، از هرچيز. چه شبهه‌اي امسال در دانشگاه آوردند؟ جواب شبهه را بدهند. چون نسل نو ما با آن شبهه در مخش تيغ رفته است. و شما هم يك چيز ديگر مي‌گوييد. پژوهش‌ها هم همينطور است. تحقيق كنيم راجع به اينكه مثلاً در علوم قرآني فرق بين تفسير تبيان و تفسير طبرسي، الآن مشكل چيه؟ ما مشكل داريم كه فرق اين در تفسير چيست؟
رفته بوديم لندن، گفتند يك كسي 130 جلد كتاب راجع به امام حسين نوشته است. هنوز هم مي‌نويسد. گفتيم: اين ديدني است. ما را به خانه‌اش ببريد. رفتيم خانه‌اش و گفتيم: شما 130 جلد نوشتيد؟ گفت: بله اينها چاپ شده است. يك جلدش را بيرون كشيديم. مثلاً جلد 37، كسي راجع به امام حسين، 130 جلد كتاب چه نوشته است. بعد ديديم جلد مثلاً 37، يكي از جلدهايش را بيرون كشيديم، ديدم نوشته حسينيه‌‌هاي سبزوار. در سبزوار مثلاً فلان كوچه، حسينيه‌اش قدش، طولش، واقفش، روضه‌خواني‌اش، چند تا ديگ دارد. چند تا زيلو دارد. دو صفحه راجع به اين نوشته است. رفته بود آن كوچه و حسينيه‌ي دومي را نوشته بود. گفتم: لندن چه نيازي به شناخت حسينيه‌هاي سبزوار دارد؟ اصلاً گاهي وقت‌ها ما... يك كسي گفته انشاءالله خير از عمرت نبيني. انشاءالله خير از عمرت نبيني. هم عمرت گير است، هم كاغذها مصرف مي‌شود، ما ضامن عمر مردم هستيم.
ديروز يك برنامه داشتم براي يك مشت صدا و سيمايي‌هاي دانه درشت‌. اساتيد دانشگاه صدا و سيما. هشتاد، نود تا استاد بودند، گفتم: گاهي يك تصميم نادرست شما از كار رضاشاه خطرناك است. ببينيد زمان رضاشاه، مثلاً ايران بيست ميليون جمعيت داشته است. همه مردم هم كه مسجدي نيستند. هر بيست نفري يك نفر مسجد مي‌رود. از بيست نفر يك ميليون مسجدي داشتيم... رضا شاه كه در مسجدها را بسته، يك ميليون مردم محروم شدند. يكي از جنايات رضاشاه اين بوده است. حالا شما گاهي وقت‌ها يك فيلم مفيدي را وقت بدي مي‌گذاري. يعني زمان پخش اين فيلم را يك زماني مي‌گذاري، كه يك ميليون بيننده‌اش كم مي‌شود. يعني يك كار رضاشاهي كردي. يعني رضا شاه يك ميليون آدم را از مسجد محروم كرد، شما هم با تغيير و جابه‌جايي غلط يك كار رضاشاهي كردي. خيلي كار خطرناكي است. مشكل بچه‌هاي ما چيست؟ چه شبهه‌اي القاء شده است؟
امروز مثلاً وهابي‌ها مي‌گويند كه شيعه معتقد به عقد موقت است و عقد موقت همان زنا است. زنا مي‌كنند منتهي يك صيغه هم مي‌خوانند. بنده رويم نمي‌شود بگويم اين بنده خدا،. اين بنده‌ي شيطان، وهابي، اين متوجه نيست كه عقد موقت هجده فرق با زنا دارد.
يا همينطور مي‌گويند: چرا اسلام دست دزد را قطع كرده است؟ حالا يك كسي فقر به او فشار آورده يك قاليچه دزديده است. شما چهار انگشت او را قطع مي‌كنيد، تا ابد نابود مي‌شود. ديگر كسي دخترش را نمي‌گيرد. مي‌گويند: داماد دزده شدي؟ به پسرش زن نمي‌دهند. اين قوانين خشن براي چيست؟ اين شبهه رفته. مي‌گويد: اسلام قوانينش به درد رأفت و مدنيت و نمي‌دانم عطوفت و حقوق بشر و از اين حرف‌هايي كه مي‌زنند. خوب بگو آقا، هر دزدي را دستش را قطع نمي‌كنند. 26 شرط دارد. هجده فرق بين زنا و ازدواج موقت هست.
يا مي‌گويد ولايت فقيه با سلطنت شاه چه فرقي مي‌كند؟ زمان شاه به شاه بله قربان مي‌گفتيم، حالا هم به ولايت فقيه بايد بله قربان بگوييم. بابا شاه فاسق است، فقيه عادل. شاه نظر خودش را مي‌گويد، فقيه نظر اسلام را مي‌گويد. هدف شاه اين است كه آمريكا راضي باشد، هدف فقيه رضايت خداست. بله قربان به عادلي كه براي رضاي خدا نظر اسلام را مي‌گويد، فرق مي‌كند با بله قربان به فاسقي كه نظر شخصي‌اش را براي رضاي آمريكا مي‌گويد. بايد ببينيم به نسل نو چه شبهه‌اي القاء شده است. راجع به چه مسأله‌اي. انقلابي است، ملي است؟
يا دختر مي‌گويد چرا كسي ما را بكشد 50 شتر، مرد را بكشد 100 شتر؟ مگر خون مردها رنگين تر است؟ دختر خانم به نفع تو است. چون اگر كسي شوهر تو را بكشد، پول صد تا شتر به تو مي‌دهند، همه‌ي كيف‌هايت پر از پول مي‌شود. (خنده حضار) اما اگر كسي شوهر تو را بكشد، كسي زن را بكشد، يك كيف شوهر پر از پول مي‌شود. اين به نفع تو است. نمي‌داند!
در انتخاب كار بايد مواظب باشيم، يك اصولي را مراعات كنيم. كار به اينكه دولت، مجوز مي‌دهد يا نمي‌دهد. مردم مي‌خواهند يا نمي‌خواهند. اميرالمؤمنين فرموده: يك كاري كه حق است، تشخيص دادي با مشورت با يك اسلام‌شناس، تشخيص دادي بگو، انجام بده. اگر امروز طرفدار نداري، در آينده طرفدار پيدا خواهي كرد. كار حق را منتظر بخشنامه‌ي دولت و تقاضاي مردم نباش. بعداً طرفدار پيدا خواهيد كرد.
خدايا به ما ياد بده وظيفه‌ي ما چيست و توفيق بده عمل كنيم. يادمان بده وظيفه‌ي ما چه نيست و توفيق بده دوري كنيم. به هر حال قرباني را فراموش نكنيد. از امتيازات اسلام اين است كه در يك عيد مي‌گويد: نان مردم، عيد فطر! هر انساني سه كيلو برنج، گندم، خرما، در يك عيد مي‌گويد: نان فقير را تأمين كنيد. در يك عيد مي‌گويد: گوشت فقير را. يعني نان و گوشت در دل عيدهاي ما جاسازي شده است. عيدهاي ديگر چيه؟ آرايش و تخمه كدو و لباس نو و تبريك و خوش و بش و... ولي در اسلام، عيد هم كه هست نماز عيد يادت نرود. فقرا يادت نرود. خودت را يادت نرود.
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
1- در فرهنگ اسلامي چه چيزي به كارها ارزش مي‌دهد؟
1) قصد خدمت به همنوع
2) قصد تقرّب به خدا
3) قصد رشد و كمال انسان
2- پايه گذار سنت قرباني در عيد قربان كدام پيامبر است؟
1) حضرت ابراهيم (عليه‌السلام)
2) حضرت اسماعيل (عليه‌السلام)
3) حضرت محمد (صلوات الله عليه)
3- آيه 71 سوره حج، چه عنواني را درباره حضرت ابراهيم به كار مي‌برد؟
1) بت شكن بزرگ
2) پدر امّت
3) بزرگ پيامبران
4- در روايات اسلامي، رابطه واجبات و مستحبات چگونه است؟
1) در كنار واجبات، انجام مستحبات در همه حال
2) انجام مستحبات، بدون ضرر به واجبات
3) انجام واجبات، بدون ضرر به مستحبات
5- آيه 104 سوره نساء بر چه امري تأكيد دارد؟
1) اميد مؤمنان به رحمت الهي
2) امنيت مؤمنان در سايه لطف الهي
3) نابودي دشمنان به اراده الهي

نویسنده پست: بسيجي


برچسب‌ها: درس هایی از قرآن
موضوع: ( ) | تاريخ ارسال: جمعه بیست و هشتم مهر 1391
 

موضوع بحث تاريخ پخش صوت PDF ويدئو
خداوند، بهترين آفريدگار 1391/7/27
 
موضوع: خداوند، بهترين آفريدگار
تاريخ پخش:  27/07/91
(جواب درس هایی از قرآن در پایین صفحه است)
بسم الله الرحمن الرحيم
«الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي»
يك آيه‌اي است كه فكر مي‌كنم شما همه حفظ باشيد. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏» (مؤمنون/14) اين آيه را تقريباً ايراني‌ها حفظ هستند. ما امروز همين كلمه‌ي «أَحْسَنُ الْخالِقين‏» را مي‌خواهيم يك خرده باز كنيم. خداوند هرچه را آفريد، اين تعبير را نكرد. اما انسان را كه آفريد گفت: «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏». تبارك يعني همان خدا بركت بدهد. مبارك، بركت، چه پر خير و بركت است كه از يك تك سلول و اسپرم و نطفه، انسان را ساخت كه با پي مي‌بيند. چشم، با گوشت حرف مي‌زند، زبان. با استخوان مي‌شنود. انواع دستگاه‌ها، كليه، معده، روده، اعصاب، استخوان، جريان خون، قلب، انواع دستگاه‌ها را با هم تركيب كرد، از يك تك سلول. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏». اين را امروز يك خرده با هم بحث خواهيم كرد.
موضوع بحث؛ چگونه خداوند «أَحْسَنُ الْخالِقين‏» است. «أَحْسَنُ الْخالِقين‏» پيداست خالق‌هاي ديگر هم داريم. امام رضا فرمود: اينكه مي‌گويد «أَحْسَنُ الْخالِقين‏» بهترين خالق است، پيداست خالق‌هاي ديگر هم هست. هركسي چيزي مي‌سازد خالق آن است. حضرت عيسي گفت: «أَخْلُقُ لَكُم‏ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْر» (آل‌عمران/49) حضرت عيسي گفت: «أَخْلُقُ لَكُم‏» يعني من براي شما خلق مي‌كنم، مجسمه پرنده را درست مي كنم، فوتش مي‌كنم مي‌پرد. پس كلمه‌ي «اَخلُقُ» درباره عيسي هم گفته شده است. هر توليدگري خالق است. بنده الآن دست مي‌زنم. اين صدا نبود، خلق كردم. شما صحبتي كه مي‌كنيد، كلمات نبود، خلق مي‌كنيد. منتها توليد خدا با توليد ديگران تفاوت بسيار دارد. امام رضا فرمود: خداوند قدرت آفريدن و خلق كردن را به ديگران هم داده است.
1- آفرينش خداوند، دائمي و نامحدود
1- خالقيت خدا دائمي است. چگونه خدا احسن الخالقين است؟ اين علامت سؤال. پاسخ: 1- آفرينش خدا دائمي است. ديگران دقيقه‌اي كار مي‌كنند. ساعتي كار مي‌كنند، روزي كار مي‌كنند، ماهي كار مي‌كنند، سالي كار مي‌كنند، خدا دائماً...
2- محدوديت ندارد. خشت‌مال خشت مي‌مالد. سراميك‌ساز، سراميك مي‌سازد. ديگر نمي‌آيد سوهان بپزد. او سوهان خوب مي‌پزد، او گز خوب تهيه مي‌كند، او كلوچه‌ي خوب تهيه مي‌كند. يكي عبا مي‌سازد، يكي قبا مي‌سازد، يكي در ورزش فوتبال است، يكي در ورزش واليبال است. يكي در ورزش... يكي برج خوب مي‌سازد. يكي گنبد خوب مي‌سازد. ديگران كه خلق مي‌كنند محدوديت دارند. اما كار خدا محدوديت ندارد و دائمي است.
شش، هفت ميليارد نفر جمعيت روي زمين است و هركدام يك شكلي هستند. در يك خانواده هر كدام تن صدايش يك طور است. محدوديت ندارد. از همه‌چيز، همه چيز مي سازد. شما يك لقمه نان مي‌خوري. از همين لقمه نان اشك شور، آب دهان شيرين، خون قرمز، شير سفيد، موجود با حس مثل پوست، موجود بي‌حس مثل ناخن و مو. ثابت، مثل موي ابرو. نود سال تكان نمي‌خورد. متغير، مثل موي سر. يك صورت، يك پوست، يك گوشت، همه هم مو. منتها موي مژه و ابرو ثابت، موي سر و صورت متغير. محدوديت ندارد. نمي‌شود گفت: ميليارد، ميليارد، هر حيواني يك شكل است. هر برگي يك شكلي است. الله اكبر!
3- از ساده‌ترين چيزها، مهم‌ترين چيزها را مي‌سازد. اينها خيلي مهم است. از ساده‌ترين، مهم‌ترين مي‌سازد. به نانوا وقتي مي‌گويي چرا نان اينطور است؟ مي‌گويد: خميرش بد بود. من با اين خمير كه نمي‌توانم بهتر از اين بپزم. وقتي به خانم مي‌گوييم: چرا پلو اينطور است؟ مي‌گويد: برنجي كه خريدي خراب است. قرآن راجع به نطفه مي‌گويد: «مِنْ ماءٍ مَهينٍ» (سجده/8) يعني آب پست، اين هم از يك تك سلول، از يك اسپرم، از ساده‌ترين، مهم‌ترين را خلق مي‌كند.
2- بي‌همتا بودن خداوند در آفرينش
4- مواد اوليه‌اش هم از خودش است. كارخانه‌ يك چيزي مي‌سازد، منتها بايد مواد اوليه‌اش را به او داد، نخ مي‌دهيم پارچه مي‌گيريم، آن مواد اوليه، مواد اوليه هم از خود اوست. باقي‌ها كه خلق مي‌كنند، اگر ذوالقرنين سد ساخت به مردم گفت: آهنش را شما بياوريد، مس‌اش را شما بياوريد، من براي شما مي‌سازم. «آتُوني‏ زُبَرَ الْحَديد» (كهف/96) شما مصالحش را بده، من برايت مي‌سازم. مهندس مي‌گويد: مواد اينها را بده، من برايت بسازم. آشپز مي‌گويد: اينها را تهيه كن، من برايت غذا مي‌پزم.
5- در ساختن تقليد نمي‌كند. اين هم مهم است. شما ممكن است يك چيزي را بسازي، ولي بايد يك نمونه‌اش را بگيري،بايد يك مدل بگيري. پيراهن را مي‌بري مي‌گويي: مثل اين.
يك كسي بود وقتي مهماني مي‌رفت، مي‌ديد غذاي مهماني خيلي غذاهاي سلطنتي است، به صاحبخانه مي‌گفت: يك ديسي به من بدهيد، يك بشقابي بدهيد. يك بشقاب مي‌گرفت، انواع غذاها را در آن مي‌چيد، به پسرش مي‌گفت: بگير، ببر خانه و به مادرت بگو: اين رقمي غذا درست كن. قبل از آنكه خودش غذا بخورد، يك ديس براي خانم مي‌فرستاد، مي‌گفت: اين رقمي.
6- پشيمان نمي‌شود. خيلي‌ها يك كاري مي‌كنند پشيمان مي‌شوند. خانه مي‌سازد پشيمان مي‌شود. قالي مي‌بافد، در يك رشته درس مي‌خواند، بعد پشيمان مي‌شود. اما خدا پشيمان نمي‌شود.
7- شك نمي‌كند. خيلي‌ها يك كاري مي‌كنند، وسط كار شك مي‌كنند. از نماز كه شك كرده بين يك ركعت، دو ركعت، از نمازش شك شروع مي‌شود تا جاي ديگر. طلبه مي‌شود وسط طلبگي مي‌گويد: ادامه بدهيم، ادامه ندهيم. چرا ادامه ندهيد. چه كاري بهتر از اينكه آدم با اسلام آشنا شود؟ آشنايي با اسلام شك ندارد.
3- آفرينش خداوند، براساس رحمت
8- آفرينش براساس رحمت است. «إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُم‏» (هود/119) آيه‌ي قرآن است كه مي‌خوانم ولي ترجمه‌اش را همه شما مي‌فهميد. «رَحِمَ رَبُّكَ» پروردگار من رحم كرد، «وَ لِذلِكَ خَلَقَهُم» يعني خلقت براساس رحم است. ما كه به گاو علف مي‌دهيم براساس رحم نيست، علف مي‌دهيم شير بدوشيم. دانه مي‌دهيم تخم مرغ برداريم. بذر مي‌پاشيم كه خوشه بگيريم، ما براساس رحم نيست، براساس محاسبات است. مي‌گوييم: يك خرده دانه بپاشي، خوشه برمي‌داري. گندم بده، جو بده، تخم مرغ برمي‌داري.
پس كار خدا براساس رحمت است. تقليد نمي‌كند، پشيمان نمي‌شود، ترديد نمي‌كند، حالا براي اينكه يك خرده در جلسه تنوعي پيدا شود و خيلي ساكت نباشد، هر موردي كه من مي‌گويم شما يكبار بگوييد «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏».
خلقت خدا دائمي است. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏». محدوديت ندارد، «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏». «أَحْسَنُ الْخالِقين‏» را بگوييد از ساده‌ترين مهم‌ترين مي‌سازد، «أَحْسَنُ الْخالِقين‏». مواد اوليه‌اش از خودش است، «أَحْسَنُ الْخالِقين‏». در آفرينش تقليد نمي‌كند، «أَحْسَنُ الْخالِقين‏». پشيمان نمي‌شود، «أَحْسَنُ الْخالِقين‏». ترديد ندارد، «أَحْسَنُ الْخالِقين‏». يك مهندس يك چيزي را تقليد مي‌كند، مواد اوليه‌اش هم از ديگري است، بعد هم خسته مي‌شود. خدا خسته نمي‌شود«أَحْسَنُ الْخالِقين‏» كارش براساس رحمت است نه سد و فلان... «أَحْسَنُ الْخالِقين‏» ساخته‌هايش هدفمند است «أَحْسَنُ الْخالِقين‏».
ممكن است ما هدف را نفهميم ولي هدفمند است. دندان جلو را تيز كرده، چون هدف قيچي كردن غذا است. دندان‌هاي بغل را كلنگي آفريده، چون هدف كار خدا اين است كه غذا سوراخ شود. دندان‌هاي آخر را چاله چوله آفريده براي جويدن. بريدن، سوراخ كردن، جويدن، يعني براساس همان نقش‌هاي دندان هم اين رقمي قرار داده است. انگشت شصت را كوتاه گذاشت. اين چهار تا بلند است، اين يكي كوتاه است. اگر اين پنجمي هم بلند بود در نود درصد كارها فلج مي‌شديم. شما هر كاري مي‌كني با اين انگشت كوتاه مي‌كني. اين انگشت كوتاه را كنار بگذار، بيل نمي‌شود دست گرفت، پيچ گوشتي، قلم، اره، سوزن و نخ، آمپول، همه‌ي كارها روي اين انگشت كوچك است. كارها هدفمند است. اگر چشم ما از پي است...
پي بايد با آب نمك قاطي شود. اشك ما شور است. اگر اشك ما شيرين بود كور مي‌شديم. اين چين و چروك‌ها هدفمند است. اگر گوش ما چين و چروك نداشت، مثل پيشاني صاف بود صدا را مي‌فهميديم، اما نمي‌دانستيم از كدام جهت است. اين چين و چروك‌ها جوري است كه جهت صدا را تشخيص مي‌دهيم.
4- هماهنگي ميان اجزاي خلقت
ساخته‌ي او با نظام هستي هماهنگ است. هدفمند است، هماهنگ است. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏» هماهنگ است، يعني چه؟ يعني فاصله‌ي خورشيد با ما تناسب دارد. نزديك باشد مي‌سوزيم. دور باشد يخ مي‌كنيم. معده‌ي ما با غذاها هماهنگ است. چشم ما با نور هماهنگ است. گوش ما با امواج هماهنگ است. بچه ضعيف است با عشق مادر ضعفش جبران مي‌شود. بچه كه به دنيا آمد عاجز عاجز است. اگر پدر و مادر و علاقه‌ي پدر و مادر نباشد، بچه از بين مي‌رود. آن مقداري كه بچه ضعف دارد، پدر و مادر عاشق اين بچه هستند. با عشق پدر و مادر و محبت پدر و مادر، آن ضعف‌ها جبران مي‌شود. ما اگر اكسيژن مي‌گيريم، كربن مي‌دهيم گياهان كربن مي‌گيرند و اكسيژن مي‌دهند. ما اكسيژن مي‌گيريم كربن مي‌دهيم. كربن مي‌گيرد، اكسيژن مي‌دهد. يك هماهنگي دارد. هماهنگ است.
كارهاي او همه احسن است. درجه يك است. همه كارهايش درجه يك است. زهر مار هم درجه يك است. چرا؟ چون زهر مار هم در بدن مار نمره‌اش بيست است. بله زهر مار در بدن من كشنده است. اما در جاي خودش نمره‌اش بيست است. آب دهان! آب دهان هركسي در دهان خودش نمره‌اش بيست است. ولي اگر به كسي پرتاب شود، جسارت است اينطور نيست كه مرد از زن بهتر باشد، زن نمره‌اش بيست است. مرد نمره‌اش بيست است. هرچيزي در جاي خودش نمره‌اش بيست است.
5- دعوت بشر به انجام كار اَحسن
در قرآن چند تا احسن داريم. «أَحْسَنُ الْخالِقين‏»، «أَحْسَنَ الْحَديث‏» (زمر/23)، «أَحْسَنَ الْقَصَص‏» (يوسف/3)، «الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏» (اعراف/180)، «وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏» (نساء/95)، «مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْما» (مائده/50) يعني خداوند همه كارهايش احسن است.
مي‌گويد: كار من احسن است، مي‌خواهم تو هم احسن باشي. من تو را احسن آفريدم. تو چرا نماز را غلط مي‌خواني؟ بيان تو احسن است. چرا با هركسي درست حرف مي‌زني، با خدا در نماز غلط حرف مي‌زني؟ من «أَحْسَنَ الْقَصَص‏» را گفتم، تو هم «فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏» (زمر/18) بهترين‌ حرف‌ها را بپذير.
اگر كسي به تو سلام كرد، جواب بهتر به او بده. «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏» (نساء/86)، با كسي بحث مي‌كنيد، «جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (نحل/125)  او به تو بدي كرد، تو به او بدي نكن. «ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (مؤمنون/96)، «ادْفَعْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏»،«جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏»، «فَحَيُّوا بِأَحْسَن‏»،«فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه‏»، «وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتيمِ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏» (انعام/152) خلاصه خدا مي‌گويد: من نمره‌ام بيست است، مي‌خواهم تو هم نمره‌ات بيست باشد.
خيلي بي‌انصافي است كه آدم پيش يك مدير كل مي‌خواهد برود، لباسش را اتو ‌كند. اما با لباس كثيف نماز بخواند. تو نزد مخلوق خودت را منظم مي‌كني، آنوقت نزد خالق هرطور مي‌خواهي هستي. خوب ديگر چه؟
گاهي توليدات انسان لغو است. اما خداوند همه كارهايش حق است. لغو مثل چه؟ مثل دكمه‌اي كه اينجا هست. بعضي كت و شلوارها، اينجايش دكمه است. با اينجا كجا را مي‌خواهد ببندد. اين دو دكمه را مي‌خواهد كجا ببندد. بنابراين ما گاهي وقت‌ها يك كارهايي را مي‌كنيم لغو است. ولي خداوند كار لغو را خلق نكرده است. حتي ما فكر مي‌كنيم برگ زرد بي‌خود است. قرآن به همان دليلي كه برگ سبز را مي‌گويد، برگ زرد را هم مي‌گويد: نعمت است. «أَخْرَجَ المَْرْعَى» ‏(اعلي/4) يعني سبزي رويانديم، «فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى‏» (اعلي/5) زردش كرديم، يعني همان نقشي كه برگ سبز دارد، برگ زرد هم دارد. برگ زرد هم همان نقش را دارد.
در توليدات ديگران افراط و تفريط هست ولي خدا مي‌گويد: «إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» (قمر/49) همه كارها اندازه‌گيري شده است. حديث داريم هر سال قطرات آب يكسان است. اگر يك سال باران كم مي‌آيد، كم نمي‌آيد، باران به آنجايي كه مردم مي‌خواهند، به خاطر خلافي، يا به خاطر آزمايشي يا به هر دليلي باران جاي ديگر مي‌بارد. ولي هيچ سالي از سال ديگر بارانش كمتر نيست. ممكن است به منطقه‌اي نبارد، به جاي ديگر ببارد. «إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ».
بعضي‌ها توليد مي‌كنند و ديگر نظارت نمي‌كنند. يك چيزي مي‌سازند و مي‌روند. ولي خداوند نظارت مي‌كند «وَ ما كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غافِلينَ» (مؤمنون/17) هم خلق كرديم، هم نظارت داريم. آني از نظر ما پنهان نيست. يكوقت يك مهندس نگويد، من هم توليد كردم. بله تو توليد كردي، خدا هم توليد مي‌كند، اما توليد تو با خدا اوه... حالا حالا بايد تو جناب مهندس در برابر خدا سجده كني.
ديگران در روشنايي توليد مي‌كنند، خدا در «في‏ ظُلُماتٍ ثَلاث‏» (زمر/6) در سه تاريكي پيچ در پيچ توليد مي‌كند، توليد انسان. بچه در رحم مادرش در «في‏ ظُلُماتٍ ثَلاث‏» آيه‌ي قرآن است. يعني ظلمت در ظلمت در ظلمت. در سه لايه‌ي تاريكي خدا طراحي مي‌كند. صنعت‌گرها روي چيز سفت صنعت‌گري مي‌كنند، يعني روي مس، روي آهن، روي گچ، روي سنگ مرمر، روي چيز سفت هنرشان را ارائه مي‌دهند. خداوند روي آب هنرنمايي مي‌كند. ديگران در روشنايي، خدا در تاريكي، ديگران روي جمادات، خدا روي مايعات.
انسان، گاهي توليد كه مي‌كند خسته مي‌شود، خدا مي‌گويد: من خلق كردم خسته هم نشدم. «وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ» (ق/38) خسته نمي‌شود. «فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقين‏» خدا احسن الخالقين است. باقي توليد كنندگان خسته مي‌شوند، خدا خسته نمي‌شود.
6- حفظ و بقاي موجودات از راه زوجيّت
خداوند بقاي نسل موجودات را هم تضمين كرده است. اين سالن را ساختند، آقاي مهندس كه اين سالن را ساخت، اين ماشين را ساخت و اين برج را ساخت، ديگر تضميني براي بعدش ندارد. ولي خداوند مي فرمايد: هرچيزي را جفت آفريديم، «وَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْن‏» (ذاريات/49) هرچيزي را جفت خلق كرديم، تا اين نر و مادگي بقاي نسل را تضمين كنند.
خداوند خلق كه مي‌كند، هدايت هم مي‌كند. قرآن مي‌گويد: «أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» (طه/50)، «كُلَّ شَيْ‏ءٍ» هر چيزي را خلق مي‌كند، بعد مي‌گويد: «ثُمَّ هَدى‏» هم خلق مي‌كند، هم هدايتش مي‌كند. هدايت مي‌كند. اين علف بايد چگونه شير شود. اين نان چگونه بايد اشك شور شود و آب دهان شيرين شود. چطور بايد اين شير سفيد شود و خون سرخ شود. اين تخم هندوانه چطور بايد هدايت شود تا هندوانه شود. ديگران خلق مي‌كنند و ديگر هدايت نمي‌كنند. خدا هم خلق مي‌كند و هم تا ابد هدايت مي‌كند.
همه آفريده‌ها به سوي او باز مي‌گردند. «خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏» آسمان‌ها و زمين را آفريد، بعد مي‌گويد: «إِلَيْهِ الْمَصير» همه به سمت خدا باز مي‌گردند، «اْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/156)، «إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، «إِلَيْهِ الْمَصير»، «اليه المنتهي»، «إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‏ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقيهِ» (انشقاق/6) بشر! تو داري با رنج يك خطي را سير مي‌كني، ولي پايان آن ملاقات با اوست.
اين معناي احسن الخالقين است. كه خداوند مي‌فرمايد: من احسن الخالقين هستم. بهترين آفريدگار. آنوقت بشر بايد چقدر سقوط كند. اين احسن الخالقين را كه از يك تك سلول يك انسان مي‌سازد رها كند و برود در مقابل يك مجسمه، در مقابل بت، خالق همه چيز را ول كند، برود بله قربان بگويد به كسي كه از ترس پشه در پشه‌بند مي‌رود. ما به چه كسي بله قربان مي‌گوييم. به كسي كه از ترس پشه در پشه‌بند مي‌رود. آن كسي كه من را ساخته مي‌داند چه ساخته است. قانون من را هم بايد او بدهد. من قانون خالق را رها مي‌كنم، مي‌آيم ببينم قوانين بين‌الملل چه گفتند؟ ما كشوري داريم در اروپا 119 بار قانون اساسي‌اش اصلاح شده است. خود آمريكا را گفتند: 125 بار قانون اساسي‌اش اصلاح شده است. خود شما نيروي انتظامي صبح مي‌گوييد: خيابان يك طرفه، هفته ديگر مي‌گوييد: نخير دو طرفه است.
7- خضوع در برابر بهترين آفريدگار
خدا احسن الخالقين است، حالا كه احسن الخالقين است، نمي‌خواهي نماز بخواني. نمي‌خواهي با احسن الخالقين صحبت كني. تو دو ساعت با اين حرف مي‌زني كه همه آنها نمي‌توانند يك پشه خلق كنند. نمي‌خواهي با خدا حرف بزني؟ خالقي كه تو را آفريد گفت: عفاف، حجاب، شما مي خواهي چشم چه كسي را راضي كني، دل چه كسي را راضي كني؟ «خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِك‏» (بحارالانوار/ج95/ص389) باختند آنهايي كه احسن الخالقين را رها كردند.
منصور دوانقي پايش را دراز كرده بود، يك نفر آمد گفت: با پاي من بيعت كن. با دست، بيعت مي‌كنند، اما گفت: با پاي من بيعت كن. بعد يك نفر گفت: بله، كسي كه با دست امام صادق بيعت نكند، بايد با پاي منصور دوانقي بيعت كند. كسي كه در مقابل خالق عبادت نكند، بايد بله قربان گوي مخلوق باشد.
خدا مي‌گويد: از من ياد بگيريد. اصلاً مي‌گويد: «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ» (روم/50) نگاه كنيد، دقت كنيد، ياد بگيريد. ديگران يك توليدي دارند مي‌روند ثبت مي‌دهند كه كسي از روي آن تقليد نكند. 40 سال پيش من رفتم پاي تخته سياه، خدا بيامرزد طرف را مرد. يك نفر گفت: آقاي قرائتي، زود برو تخته سياه را ثبت بده. گفتم: يعني چه؟ گفت: اگر يك آخوند ديگر خواست پاي تخته سياه برود بروي عليه او شكايت كني. گفتم: اي بابا!
الآن بعضي از سي‌دي‌هاي مذهبي‌ قفل دارد. يعني قال الصادق را قفل كرديم. بعد مي‌گوييم: بر پدر و مادر كسي كه قفلش را باز كند لعنت! آمريكا سكسش را براي شما صادر مي‌كند. او هر فيلم هرزه‌اي را از هر طريقي، براي شما صادر مي‌كند، آنوقت ما مذهبي‌ها، يك حديث خوب را مي‌گوييم: سي‌دي‌اش قفل است. ما بخل داريم، خدا بخل ندارد. ما يك چيزي را ابتكار كنيم، مي‌رويم به نام خودمان ثبت مي‌دهيم. مي‌‌گوييم اينجا به نام ما.
گاهي وقت‌ها دلمان خوش است، به اين كه اين كار در يونسكو ثبت شد. تو را به خدا ببين آدم بايد چقدر ذليل باشد.
يك كسي مي‌گفت: ما مي‌خواهيم يك قرآني تهيه كنيم، همه ورق‌هايش از تخته باشد. كلماتش از چه باشد. و مي‌خواهيم ده ميليارد اين قرآن را توليد كنيم. گفتم: خوب كدام وزارتخانه. احمق شده‌ايد كه مي‌خواهيد چنين بودجه‌اي را بدهيد. كدام مدير كل خوابش برده است. گفت: آخر عوضش يك چنين قرآني را در يونسكو ثبت مي‌كنيم. گفتم: اي بابا! اي بابا! انسان به قدري پست است، كه قانون الهي را كه بايد بخواند عمل كند، مي‌خواهد با تخته فلان در يونسكو ثبت كند. درجه‌ي حماقت، ما خيلي وقت‌ها يك كارهايي مي‌كنيم و دلمان خوش است كه مثلاً اين آيت‌الكرسي را با يك نفس مي‌خواند. خوب مثلاً كه چي؟ در عوض منحصر به فرد است. يك كسي را پيدا مي‌كنيد با يك نفس سه كيلو آبغوره سر مي‌كشد. خوب حالا بايد ثبت كند. يك خل هم داريم، كه با يك نفس سه كيلو آبغوره را سر مي‌كشد. اينها ثبت شدني است. چه چيزي را بايد ثبت بدهيم؟ توجيه ما چيه براي اينكه اين پول را خرج ‌كنيم؟ توجيه ما چيست؟
گاهي وقت‌ها مي‌گوييم: ميراث فرهنگي، ميراث فرهنگي توجيه دارد يا نه؟ بعضي ميراث فرهنگي‌ها توجيه دارد، يعني نشان دهنده‌ي علم ماست، صنعت ماست، سابقه‌ي ماست، تمدن ماست، آنچه كه باعث عزت ما است توجيه دارد. اما يك چيزي توجيه ندارد، اگر توجيه ندارد، اگر كفش پدر بزرگ شما تنگ بود، شما پايت بزرگ بود، بايد كفش تنگ بپوشي و بگويي: كفش مرحوم ابوي است! امام صادق به يك نفر گفت: اينجا كجاست زندگي مي‌كني؟ خيلي تنگ است. گفت: آخر خانه‌ي ابوي است. گفت: خوب بابايت فقير بوده، نداشته در خانه‌ي تنگ زندگي مي‌كرده. تو كه وضعت خوب است، تو چرا در خانه‌ي تنگ زندگي مي‌كني. صرف اينكه يك كاري نياكان ما كردند. هر چيزي بايد پشتوانه عقلي، علمي، منطقي، قرآني، حديثي داشته باشد. خدا خالق است. ديگران توليد مي‌كنند. منتها مقايسه كنيم...
يكبار ديگر  شما احسن الخالقين‌اش را بگوييد. توليد خدا دائمي است، «احسن الخالقين». محدوديت ندارد، يعني شما از خاك خشت و آجر و سيمان درست مي‌كنيد. خداوند از خاك چند هزار  رقم رنگ و گل و بلبل در مي‌آورد. از يك تك سلول بوعلي سينا مي‌سازد، «احسن الخالقين». مواد اوليه از خودش است، «احسن الخالقين». تقليد نمي‌كند، «احسن الخالقين». صنعتش را ثبت نمي‌دهد. مي‌گويد: شما هم ياد بگيريد، «احسن الخالقين». در آفرينش پشيمان نمي‌شود، «احسن الخالقين». شك نمي‌كند، خسته نمي‌شود. «احسن الخالقين». مديريتش براساس رحمت است، نه براساس درآمد «احسن الخالقين». هدفمند است، «احسن الخالقين». ما گاهي وقت‌ها حركت‌هايمان هدفمند نيست، يك جوان ايستاده لب چهارراه، يك زنجير چهل سانتي برداشته و چنين مي‌كند. تمام كه شد چنين مي‌كند. خوب اين حركت است ولي بي‌هدف. بعضي‌ها در كل عمرشان بي‌هدف هستند. چه كردي؟ هيچي. وجودشان با عدم وجودشان فرق نمي‌كند. مثل كلمه هيچي. كلمه هيچي را وقتي مي‌نويسي، بخوانيد، هيچي. حالا كه پاك كردم اين چيه؟ هيچي. يعني باشد و نباشد، هيچي است. باشد هيچي، نباشد، هيچي. بعضي‌ها هيچي هستند، بود و نبودشان، هيچ است.
برادرها يك درسي بخوانيد كه يك مشكلي را حل كنيد. اين اطلاعاتي كه بدانيد هيچ، نمي‌دانستيد هم هيچي. مثلاً بوعلي سينا چند كيلو است؟ بدانيد يا ندانيد. مسجدالحرام چند متر است؟ اسم اين كوه چيست؟ بسياري از اطلاعات را ما بدانيم طوري نمي‌شود، ندانستيم هم جايي آباد نمي‌شود. درس كه مي‌خوانيم يك چيزي بخوانيم كه دانستنش مشكلي را حل كند، ندانستن خطري را به وجود بياورد. رفيق بگيريم، رفيقي كه با نشستن‌اش به ما اضافه شود، از دست دادنش از ما كم شود. بعضي‌ها رفيق‌هايي دارند كه بود و نبودشان يكي است.
خدايا، هرچه به عمر ما اضافه مي‌كني، بر معرفت ما، مودت ما، اطاعت ما، تسليم ما، رضاي ما نسبت به خودت، بيفزا. كساني كه مكتب ما، مسؤولين ما، رهبر ما، انقلاب ما، عزت ما، ناموس ما، نسل ما، آبروي ما، امنيت ما، كساني كه دين ما را هدف قرار دادند با انواع توطئه‌ها براي تحقير و تضعيف، خدايا اگر قابل هدايت، اگرقابل نيستند، كه خيلي‌هايشان نيستند نابودشان بفرما.     
«والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته»

«سؤالات مسابقه»
 
 
۱- آيه 14 سوره مؤمنون خداوند را به چه عنوان معرفي مي‌كند؟
1) بهترين خالق
2) بهترين معلم
3) بهترين دوست
2- آيه 49 سوره آل‌عمران به كدام معجزه حضرت عيسي اشاره دارد؟
1) شفا دادن بيماران
2) زنده كردن مردگان
3) آفريدن پرنده از خاك
3- براساس قرآن، منشأ آفرينش الهي چيست؟
1) علم خداوند
2) قدرت خداوند
3) رحمت خداوند
4- آيه 17 سوره مؤمنون به چه امري اشاره دارد؟
1) نظارت دائمي خداوند بر مخلوقات
2) هدايت دائمي مخلوقات
3) خلقت دائمي موجودات
5- براساس قرآن، پايان مسير جهان كجاست؟
1) بهشت و دوزخ
2) بازگشت به خدا
3) نامعلوم و ناپيدا
نظر یادتان نرود

نویسنده پست: بسيجي


برچسب‌ها: درس هایی از قرآن
موضوع: ( ) | تاريخ ارسال: جمعه بیست و هشتم مهر 1391
زندگينامه

زندگينامه حجة الاسلام والمسلمين قرائتي
بسم الله الرحمن الرحيم
اينجانب محسن قرائتى فرزند علينقى، در سال 1324 هجرى در كاشان بدنيا آمدم. مرحوم جدم، در زمان رضاخان كه با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن مبارزه مى‏شد، جلسات قرآن را در خانه‏ هاى مردم كاشان تشكيل مى‏داد و بخشى از عمر خود را در اين راه صرف نمود. لذا فاميل ما قرائتى شد. پس از او، مرحوم پدرم با تشكيل اين جلسات در خانه‏ ها، مساجد و تكايا راه پدرش را ادامه داد و به استاد قرائت قرآن معروف شد. آن مرحوم از بازاريانى بود كه حدود چهل سال با شنيدن صداى اذان، مغازه خود را مى‏بست و به سوى مسجد و نماز اول وقت مى‏شتافت. فردى بود كه با آموزش قرآن و برگزارى مجالس دينى، احياى بعضى از مساجد مخروبه و متروكه، و تلاش در اين راه، براى ديگران الگو شده بود و در عوض خداوند به او روحى مطمئن و حكمت و عرفان جوشيده از درون، عطا فرموده بود. چيزى كه ذهن و فكر او را مشغول مى‏كرد، اين بود كه تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود، تا اين كه با همه مشكلات موجود در آن زمان، با عنايت و لطف خداوند بزرگ، موفق به زيارت خانه خدا و اعمال حج گرديد. شايد بتوان گفت اين هم در شرايط موجود زندگى‏اش، اجرى از جانب پروردگارش نسبت به تلاش و كوشش‏هاى قرآنى و دينى‏اش بود. او در همان سفر در كنار خانه خدا چنين دعا مى‏كند:
اى خدايى كه فرموده‏ اى: «ادعونى استجب لكم» (بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را»!
اى خالق يكتا! فرزندى به من عطا فرما كه مبلغ قرآن و دين تو باشد.
اين دعا به اجابت رسيد و خداوند او را صاحب فرزندانى نمود كه برخى از آنان به لباس مقدس روحانيت در آمدند.
گفتنى است كه من در سنين نوجوانى كه شناخت و اطلاعات كافى نداشتم با پيشنهاد مرحوم پدرم براى ورود به حوزه، موافق نبودم ولى با اصرار و تشويق او در سن چهارده سالگى وارد حوزه شدم. يك سال در كاشان زير نظر استاد آيت‏ الله صبورى دامت بركاته مشغول درس شدم. هر شب نيز به طور مرتب در جلسه تفسير قرآن مرحوم آيت ‏الله حاج شيخ ‏على آقا نجفى‏قدس سره كه بعد از نماز مغرب و عشا برقرار مى‏شد شركت مى‏كردم. اين جلسه دل مرا به تفسير قرآن جذب نمود.
از آن زمان به بعد با قرآن انس پيدا كردم و تا به حال الحمدلله ادامه دارد. با اطمينان مى‏گويم كه بيشترين مطالعه من درباره قرآن و تفسير بوده و چون قرآن و كلام خدا نور است، تا به حال در راه تبليغ درمانده نشده‏ ام. حتى زمانى هم كه براى ادامه تحصيل وارد حوزه علميه قم شدم، در كنار (لمعه) كتاب درسى رسمى حوزه، تفسير «مجمع البيان» را با برخى از دوستان، مطالعه و مباحثه مى‏كردم. همين كه دروس سطح و مقدارى از درس خارج را در حوزه گذراندم، به فكر افتادم كه خلاصه مطالعات و مباحثات تفسيرى خود را يادداشت كنم و اين كار را تا پايان چند جزء ادامه دادم. در آن ايام شنيدم كه آيت الله مكارم شيرازى - دامت بركاته - با جمعى از فضلا تصميم دارند تفسير بنويسند. من نوشته‏ هاى تفسيرى خود را ارائه دادم و ايشان هم پسنديده و من به جمع آنان پيوستم. حدود پانزده سال طول كشيد تا تفسير نمونه در 27 جلد به اتمام رسيد و تا به حال بارها تجديد چاپ و به چند زبان ترجمه شده است. تقريبا نيمى از تفسير نمونه تمام شده بود كه انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى به پيروزى رسيد و من به پيشنهاد علامه شهيد مطهرى‏قدس سره و مؤافقت امام خمينى (ره ) براى اجراى برنامه درس هايى از قرآن، به تلويزيون رفتم. در اين بين به فكر افتادم درس تفسيرى را در سطح فهم عموم شروع كنم. براى اين كار با گرفتن دو همكار، علاوه بر تفسير نمونه، از ده تفسير ديگر يادداشت بردارى كرديم و برنامه تفسير خود را با عنوان «آينه وحى» در راديو آغاز كرده و تاكنون پيش رفته‏ ام. بارها از طرف دوستان و ديگران، پيشنهاد شد كه آنچه را در راديو مى‏گويم، به صورت كتاب منتشر كرده و در دسترس عموم به خصوص عزيزان فرهنگى قرار دهم. با اين تصميم و نيت چند جزء از يادداشت‏هاى تفسيرى خود را در حضور دو نفر از فقهاى قرآن‏ شناس و محقق كه از اساتيد حوزه علميه قم هستند خواندم و با تأييد و اصلاح آن دو بزرگوار، به سبك و برداشت‏هاى تفسيرى خود اطمينان بيشترى پيدا كردم. پس از آن چند نفر از فضلا كار بازنويسى و تدوين آن را انجام دادند و تحت عنوان «تفسير نور» منتشر گرديد. اين تفسير داراى امتيازاتى است، كه در مقدمه جلد اول ذكر شده است.
برگردم به گذشته خود. سال دوم طلبگى به قم آمده، در مدرسه مرحوم آيت‏الله العظمى گلپايگانى‏ قدس سره و مدرسه خان مشغول به تحصيل شدم. سپس براى ادامه تحصيل به نجف اشرف هجرت كرده، رسائل و مكاسب را در آن جا به پايان رساندم و دوباره به قم مراجعت كردم. پس از امتحان كفايه، چند سالى هم در درس خارج شركت كرده و در مجموع شانزده سال در كاشان، قم، مشهد و نجف بودم تا درس‏هاى سطح حوزه را تمام كردم. همواره در اين انديشه بودم كه قرآن و اسلام براى همه اصناف و طبقات مردم است و كودكان و نوجوانان هم از همين مردم‏اند. ما پزشك اطفال داريم ولى روحانى اطفال نداريم، لذا تصميم گرفتم در اين راه به قصد خدمت به نسل جوان و آينده ‏سازان، اسلام و معارف قرآنى را با زبان ساده و روان به آنها منتقل نمايم. از اين رو به كاشان برگشتم و ضمن دعوت نوجوانان، برنامه تبليغى خود را با حضور هفت نفر آغاز كردم و به علت علاقه و استقبال نوجوانان، كلاس‏ها را ادامه دادم، هر هفته از قم به كاشان مى‏رفتم؛ با اين انديشه كه قرآن دهها داستان و قصه دارد و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله با همين داستان‏ها، سلمان و ابوذرها را تربيت فرموده، كلاسم را با تلفيقى از اصول عقايد، احكام و داستان‏هاى قرآنى اداره كردم، و به ارائه مطالب زنده و تازه روى تخته سياه پرداختم. نحوه كلاسدارى و قدرت تشبيه و تمثيل من، به جذابيت جلسات و استقبال از آن‏ها، به شكل چشمگيرى افزود.
جلسات كاشان، چند سال ادامه داشت و بركاتى را نيز به همراه داشت. البته چون اين كار بى‏سابقه بود كه يك روحانى به جاى منبر پاى تخته سياه برود و براى كودكان و نوجوانان جلسه و كلاس داشته باشد؛ گاهى مورد بى‏مهرى برخى افراد قرار مى‏گرفتم، ولى چون به كار خود اعتقاد و ايمان داشتم، در طول اين مدت آنى نسبت به كار خود با شك و ترديد نگاه نكردم، به صورتى كه الان هم پس از گذشت حدود 35 سال از آغاز اين حركت خوب و مثبت، اگر بخواهم آن را از ابتدا شروع كنم، از همان جاى قبلى، آغاز خواهم كرد.
به دنبال جلسات كاشان، در قم نيز كار مشابهى را با جوانان و نوجوانان شروع كردم. در جلسات قم، فرزند آيت‏الله مشكينى دامت بركاته شركت مى‏كرد و يادداشت‏هاى كلاس را به رؤيت و اطلاع ايشان مى‏رسانيد. يك روز آن بزرگوار به كلاس درس آمد و از نزديك اينجانب را مورد عنايت و تفقد قرار داده و فرمود: آقاى قرائتى! حاضر هستى با من يك معامله كنى؟ ثواب جلساتى كه شما براى نسل جوان داريد از من، و ثواب درس‏هايى كه من در حوزه مى‏دهم از شما و بعد هم در جلسه درس خود از كار و نحوه كلاس و روش جديد، تجليل و تعريف نمودند. گفتنى است كه آن روزها ايشان براى حدود هزار طلبه، درس مكاسب و تفسير مى‏فرمودند و من براى بيست نفر جوان جلسه اصول عقايد داشتم. بعد از اين برخورد، به كار و راهى كه انتخاب كرده بودم، عشق و علاقه بيشترى پيدا كردم و بعد از آن هم گروه گروه طلبه‏ ها آمدند تا از نزديك روش كلاسدارى مرا مشاهده كنند. با اين گونه تشويق‏ ها و استقبال‏ ها به ذوق آمده و تصميم گرفتم مطالب را دسته‏ بندى، منظم و ياداشت كنم. البته در زمان طاغوت هم از طرف تلويزيون به پيشنهاد بعضى مرا براى اجراى برنامه و كلاس دعوت كردند، ولى به دليل اين كه نخواستم بازوى دستگاه طاغوت باشم، قبول نكردم. به علت عشق زيادى كه به كار داشتم، تقريبا به تمام شهرهاى ايران مسافرت نموده، كلاسى برقرار مى‏كردم. در اوائل كار به جلسات دبيران تعليمات دينى راه يافتم. در يكى از سمينارها كه مقام معظم رهبرى دامت بركاته و شهيد دكتر بهشتى‏قدس سره تشريف داشتند، در آن جلسه برنامه اجرا كردم و از طرف مقام معظم رهبرى دامت بركاته مورد تفقد قرار گرفتم. ايشان مرا به منزل خود دعوت كردند و بعد از تشويق، مسجد امام حسن‏ عليه السلام را كه در آن اقامه جماعت داشتند و آن روزها از مساجد فعال و موفق و مبارز پرور عليه طاغوت در مشهد بود، براى كلاسدارى در اختيارم گذاشتند. در سفر تبليغى به اهواز هم، با علامه شهيد مطهرى‏قدس سره آشنا شدم. ايشان روش كلاسدارى مرا ديده و بسيار پسنديد. من از اول، معلم قرآن بودم و با اسلوب جديدى كه داشتم، نسل نو را با قرآن آشنا مى‏كرد. در زمانى كه امام خمينى‏قدس سره فرياد الهى - سياسى خود را عليه طاغوت بلند كردند، من دروس مرحله اول حوزه را مى‏خواندم و شرايط سنى لازم براى شركت در بعضى از برنامه‏ ها را نداشتم البته در آن زمان به ديدار بعضى علماى زندانى و تبعيدى در محل زندان و تبعيد مى‏رفتم و در زمينه حمايت‏هاى جانبى، اطلاع‏ رسانى و تشويق مردم به مسائل انقلاب بى‏تأثير نبودم. در همان زمان، عوامل رژيم و ساواك، براى دستگيرى من چندمرتبه شبانه به خانه پدرم در كاشان و منزل خودم در قم حمله‏ ور گشتند، ولى موفق نشدند. چند ماهى هم زندگى مخفى داشتم تا انقلاب اسلامى ايران با امدادهاى الهى و رهبرى حضرت امام خمينى‏قدس سره و پشتيبانى ملت مؤمن و غيور و شجاع به پيروزى رسيد و دوران جديدى از فعاليت‏هاى فرهنگى با احساس مسؤوليت بيشترى آغاز شد.
بعد از پيروزى انقلاب، با پيشنهاد علامه شهيد مطهرى‏ قدس سره و مؤافقت امام خمينى‏قدس سره براى اجراى برنامه، به تلويزيون معرفى شدم، روزى كه به آن تشكيلات وارد شدم، بيشتر كاركنان نمى‏دانستند، قبله كدام طرف است و... در آن جا با بهانه‏ گيرى و وسواس زياد مرا آزمايش كردند و زمانى كه در اين جهت موفق يافتند، پيشنهاد كردند كه بدون لباس روحانيت برنامه اجرا كنم و به طور علنى گفتند: ما به جز دو روحانى (حضرت امام و آية الله طالقانى) به ديگران اجازه حضور در اين تشكيلات را نمى‏دهيم. من هم با اين پيشنهاد موافقت نكرده و اعلام داشتم: برخورد شما را به اطلاع حضرت امام‏ قدس سره خواهم رساند. بعد از اين اخطار، آنان قبول كردند كه با لباس روحانى اجراى برنامه كنم. به هر حال سالهاست است كه اين برنامه تلويزيونى - كه از باقيات الصالحات علامه شهيد مطهرى‏قدس سره و حمايت‏هاى امام عزيزقدس سره است - برگزار مى‏شود و بر اساس نظر سنجى‏هاى خود صدا و سيما از برنامه‏ هاى مؤفق بوده است. امام خمينى‏قدس سره به واسطه‏ ى همان برنامه تلويزيونى، به اينجانب لطف و عنايت خاصى داشت و هر بار كه خدمت ايشان مى‏رسيدم مورد لطف و محبت ايشان قرار مى‏گرفتم. برنامه درس‏هايى از قرآن، كه بنا بود از طرف مديريت آن زمان تلويزيون تعطيل شود، ايشان به وسيله يكى از اعضاى دفتر خود، به رئيس صدا و سيما اعلام فرمودند كه اين برنامه‏ ها مفيد بوده و بايد باشد و چون من بابت اجراى برنامه‏ ها حق‏ الزحمه‏ اى دريافت نمى‏كردم، آن امام بزرگوار چند بار مبلغ قابل‏ توجهى برايم فرستاد كه بخدمتشان شرفياب شده و اعلام كردم من فعلاً نياز ندارم ولى ايشان مى‏فرمود: اين از بيت‏ المال نيست و نزد شما باشد و بعد از اين آشنايى بود كه آن رهبر فرزانه حكم نمايندگى خود را در سازمان نهضت سوادآموزى به من اعطا فرمود.


حكم نمايندگى امام خمينى (ره)، در سازمان نهضت سوادآموزى:
بسم الله الرحمن الرحيم‏
جناب حجةالاسلام آقاى حاج شيخ محسن قرائتى دامت افاضاته‏:
نظر به اهميت امر سوادآموزى و گسترش فرهنگ و معارف اسلامى و با توجه به تجربياتى كه در اين باب داريد، جنابعالى را به سمت نماينده خود در سازمان نهضت سوادآموزى تعيين مى‏نمايم. اميد است با هماهنگى هر چه بيشتر با مسؤولان محترم اين سازمان و وزارت آموزش و پرورش مسؤوليت سنگين خويش را بهتر انجام دهيد. بديهى است كه كمك و مساعدت دست‏اندركاران امر نهضت و وزارت آموزش و پرورش و استفاده از تمامى امكانات موجود پيروزى شما را بر عفريت بى‏سوادى كه يكى از ميراث‏ هاى شوم نظام طاغوتى است سريع‏تر مى‏نمايد. از خداى تعالى موفقيت شما را در اين راه مسئلت دارم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته ‏
روح الله الموسوى الخمينى
ارديبهشت ماه 1361

نویسنده پست: بسيجي